نادره افشاری”:مهدی موش
می 19, 2012 on 7:03 ب.ظ | نوشته شده در اخبار کوتاه | بدون دیدگاه »
“یک باغ پر از گل برای مادران و عاشقان ایران”
عکسها تزئینی است ازآرشیو

برای «روشن» کردن بسیاری از «کج فهمیها و بدفهمیها» اینجا اعلام میکنم که من [نادره افشاری] یک راست دموکرات، پهلوی طلب، فمینیست، اومانیست، مخالف سرسخت کمونیسم، اسلامیسم و فاسیسم [در هر چهرهای] و طرفدار بیانیهی جهانی حقوق بشر هستم
مرز من با کسانی است که [به هر دلیلی] زمینه ساز به حکومت رساندن فجیع ترین حکومت دینی در تاریخ شده اند و همچنان هم بر این عملکرد خرابکارانه
شان پای میفشارند؛ تفاوتی هم نمیکند که خود را پشت کدام حزب و فرقه و سازمانی پنهان کرده اند؛ هرکس از این افتضاح بزرگ تاریخی شرمسار نباشد، برای من همیشه ایران ستیز و زن ستیز هست و خواهد ماند
خود را پشت کدام حزب و فرقه و سازمانی پنهان کرده اند؛ هرکس از این افتضاح بزرگ تاریخی شرمسار نباشد، برای من همیشه ایران ستیز و زن ستیز هست و خواهد ماند

نادره افشاری: نویسنده تحلیگر”و پژوهشگر” خبرگزاری مردانی نیوز” پيرامون زنان – از نگاه يک زن
شنبه, 30 ارديبهشت 1391
قیافهی غریبی داشت. رنگ پوستی سفید ِ ماستی، بدون ابرو و مژه با بینیای كه روی آن جای زخمی كهنه یا سالكی بدقیافه نمودی زشت داشت. با عینكی «ته استكانی» كه داخل قابی دمدهی كائوچویی قیافهای كمدی به او میداد. چندتا لاخ سفید موی پشت سر طاسش را رنگ بور قرمزی كرده بود، انگار كه حنا مالیده بود. كلاه گیس بدریخت و بوری را با كلی اختلاف رنگ روی سرش كشیده بود.

قدش كوتاه بود. چهرهای ترس خورده داشت. اصلا بهش نمیآمد كه زمانی چریك بوده باشد؛ چریكی پر جرات و حرارت و چهارشانه كه بیشتر ماموریتهای تشكیلاتیاش قاچاق اسلحه و ساختن بمب دست ساز و از این دست كارها بود. هنوز انقلاب نشده بود كه آمده بود آلمان پناهندگی گرفته و شده بود از تكنمود پناهندههای سیاسی دوران شاه. همه او را یادشان رفته بود. همه گرفتار بودند و بجز آنهایی كه خودشان خدماتشان را به «بیت رهبری» اعلام و درخواست دستمزد میكردند، كسی پیگیر این اهالی نبود؛ از قلم افتاده بودند؛ تا این كه جلد اول خاطرات عینالله چاپ شد. عینالله تو كتابش اشارهای هم به مهدی كرده بود و كلی تعریف و تمجید از او كه چه مردانه در برابر كمونیستها ایستاد و حاضر نشد تن به خفت كمونیست شدن بدهد. همین كافی بود كه دم و دستگاه كشف و حذف ضدانقلابیون و معاندین به وجود بیبدیل این عنصر موحد و انقلابی پی ببرد.
عینالله نوشته بود كه مهدی شاگرد اول رشتهی مهندسی شیمی دانشكدهی فنی بود و همان سالی كه مهندسیاش را گرفت، به جای این كه برود كار كند و برای خودش زندگی راه بیاندازد، یا این كه دست پدر كارگر و دوازده تا خواهر و برادر دست به دهانش را بگیرد، راه افتاد و رفت جنوب کشور؛ برای اعزام به «فلسطین اشغالی»!
اول دنبالش گشتند كه تو كدام كشور خاج پرستی مخفی شده است. عینالله گفته بود شاید در آلمان یا هلند باشد. طعمهی خوبی بود. تازه پروژهی اصلاحات راه افتاده بود و اصلاحاتچیها دربدر به دنبال طعمههایی بودند كه به ایران بكشانندشان و برای دموكراسی دینیشان پروپاكاند راه بیاندازند. از دفتر ریاست جمهوری، پس از این كه آدرسش را پیدا كردند، به بهانهی شب عید نامهای برایش نوشتند و به كشورش دعوتش كردند: «برادر عزیز، ما میدانیم شما كه سالها برای برقراری حكومت اسلامی با شاه خائن «خدابیامرز» چنگ در چنگ جنگیدهاید، این شایستگی را دارید كه به میهن اسلامیتان بازگردید و از تمام مواهبی كه خودتان در تكوینش دست و پایی داشتهاید، بهره مند شوید. بیایید حالا كه موسم بهار است، دیداری با خاطراتتان تازه كنید و داغ حسرت را از دیدگان روشنتان بزدایید…»
وقتی یكی از پرسنل دون پایهی نامه نگاری با پناهندگان، متن نامهی آماده شده را به حاج عباس نشان داد، جناب چشمش كه به اصطلاح «شاه خائن خدابیامرز» افتاد، محكم زد تو سر نویسنده كه: «مرتیكه این چه جور نامه نگاری است!؟ یارو اگر سلطنت طلب باشد كه برنمیگردد. در ثانی كی امام امت «مدظله» به آن نوكر شیطان بزرگ فرمودند «خدابیامرز»؟!»
این جا دیگر نوبت كارمند میرزابنویس بود كه مچ حاجی را بگیرد كه امام امت سالهاست راحل شده و به لقاء الله پیوسته؛ پس دیگر سایهای نیست كه شما برای تداومش دعا میكنید!
در ادامهی دعوتنامه هم شعری با این مضمون ضمیمهی نامهشان كردند كه دل ارباب مبارزهی مسلحانه و غیرمسلحانه را حسابی آب میكرد:
بیا تا گل برافشانی
بهار
با ترنم باران
شمیم سبزه زاران
و
گلباران باغچههای محبت و همدلی میآید/
زندگی
دگر باره آغاز میشود!
به پیوستش هم نوشته بودند: «فرارسیدن نوروز باستانی بر فرزندان ایران زمین خجسته باد!»
«ایران زمین»اش را با رنگ سبز نوشته بودند و «بیا تا گل برافشانیم»اش را با سرخی آفتاب پریده و دل مهدی را حسابی برده بودند.
سال 1377 بود. سالی از انقلاب دوم و یورش اصلاح طلبان به مواضع قدرت میگذشت. در غرب قیامتی بود و این جماعت اصلاحاتچیها زوم كرده بودند كه همهی پناهندهها را شكار كنند و به وطن بكشانند. برای دم و دستگاه اداری «بازگشت به وطن» مهدی مزهی دیگری داشت. عدل گیر داده بودند به «سابقاتش» و به این نتیجه رسیده بودند كه در این دو دههی جدا شدنش از سازمان مجاهدین كمونیست شده، لام تا كام نتق نكشیده و دست از پای سیاسی خطا نكرده است. مهدی از آن پناهندههایی نبود كه زندان رفته باشد، شكنجه شده باشد، فرار كرده باشد، عضو گروههای معاند و منافق و ضد انقلاب و محارب خدا و جانشینان خدا شده باشد. كاری اگر كرده بود [كه هنوز این جماعت چند و چونش را درنیاورده بود] برعلیه «شاه خدابیامرز» بود كه حسابی باب دندان متولیان پروژهی «بازگرداندن فراریها به وطن» بود.
دست آخر هم مهدی مثل خیلیهای دیگر پایش رسید به سفارت و بعد هم یك لیست سیاه گنده گذاشتند جلوش تا هر ایرانی را كه میشناسد، مشخصاتش را بنویسد.
اولش باورش نمیشد كه به این مفتی دارد قدم به وطنی میگذارد كه سی سال پیش از آن دررفته است. تو غربت عیالمند شده بود و اتفاقا عیالش هم از همرزمان و زنان مبارز و مجاهدی بود كه دنبال عیالش انقلابی شده و زیر چادرش هفتتیر به كمر میبست و تو كوچه/پسكوچههای اردوگاههای حلبی فلسطینی به بچههای آنها ساختن كوكتل مولوتف را یاد میداد. فرمولش را هم از عیال آقا مهندسش یاد گرفته بود.
مهدی و بانو با تمام توانشان، تا جان در بدن داشتند، در راه استقرار دموكراسی دینی مسلحانه در خاورمیانه و حذف اسرائیل خائن ظالم بلا «تلاشیده» بودند. از ظاهر امر هم برمیآمد كه در اثر آن همه «صداقت و فدا» كلی هم «پلاسیده» بودند.
بعد كه خانوادگی مورد غضب بخشی از دم و دستگاه تغییر مواضع داده شدهشان قرار گرفتند، در رفته و به غرب امپریالیست پناهنده شدند. پیش از جدایی هم شاهد دو/سه تا حذف فیزیكی درون گروهی بودند كه بدجوری كك به تنبانشان انداخته بود. تو همین هیر و ویر هم دو تا شازدهی تازه و كوچولو به نسل خجستهی دموكراسی طلبان دینی مسلح اضافه كردند، و عندالزوم از برادر و خواهری استعفاء داده و شیرجه رفتند بالای نردبام پدر و مادری.
در طی هجده سالی كه از انقلاب اسلامی تا زمان ارسال دعوت نامه میگذشت، در زندگی خصوصی این خانوادهی «دموكراسی طلب دینی مسلح» كلی تغییرات ایجاد شده بود. خواهر فریده موهاش پاك سفید شده بودند و موهای مهدی هم كلا ریخته بودند. با این كه فریده هنوز از روسری استعفا نداده بود، اما مهدی با عیالش دچار یك زاویهی عقیدتی گشاد شده بود؛ زاویه از آنجا پیدا شد كه مهدی برای این كه خیلی كچلیاش معلوم نباشد، یك كلاه گیس مصنوعی از این موهای پلاستیكی خرید و سر كچلش گذاشت؛ كه البته این كار با ایدئولوژی اسلامی كل خانواده نمیخواند. خواهر فریده نمیتوانست تحمل كند [زمانی كه به خاطر حفظ حریم بندتنبانی مردهای پیرامونش مجبور است خودش را در زندان ابد چادر سیاه و لچك زندانی كند] مهدی برای خوشگلتر شدن كلاه گیس سرش بگذارد!
قضیهی كلاه گیس آنقدر كش آمد و کش آمد تا این كه خواهر یا مادر فریدهی بیچاره دچار دپرسیون شد. طفلك نمیتوانست باور كند كسی كه روزگاری مسئول عقیدتیاش بوده و در همان جلسات هفتگی آموزش ایدئولوژی گرفتار تیرغیبش شده و به عقد سازمانیاش درآمده، «یك كاره» بزند زیر همهی آن شعارها و عدل برود سر كچلش كلاه گیس بگذارد كه خودش را جوانتر و خوشگلتر نشان بدهد.
فریدهی بیچاره صورتش كلی چین و چروك برداشته و پوست خوش طراوتش تو آفتاب گرم و سوزان مناطق عربی كاملا از ریخت افتاده بود. این كشمكش سالها ادامه داشت، تا این كه حوصلهی مهدی سررفت و رفت دخترکی را صیغه كرد. اصلا كلاه گیسش را به خاطر همین دخترك خرید و بیچاره خواهر فریده نمیتوانست معنی و مفهوم این همه دگردیسی انقلابی یا ضدانقلابی را «درك و فهم» كند. این ازدواج موقت تا حوالی سفر مهدی به تهران ادامه داشت، تا این كه مهدی برای این كه بانو در غیابش بتواند صیغهی «برادر»های دیگر بشود، صیغهی دخترك را پس خواند و بقیهی مدتش را بخشید و راهی وطن شد.
سفر اول را تنها رفت تا اگر خطری پیش آمد، تنها دامن خودش را بگیرد و خطری متوجه فرزندان برومندش نشود. كلی هم منت سر فریده گذاشت كه مراعات حال و احوال او را هم كرده است. البته خیلی نگران بود. از بس ضدانقلابیون برعلیه حكومت اسلامی لغز میخواندند و به نقض حقوق بشر و قتل و حرق متهمش میكردند، دست و دلش میلرزید. با این كه سفارت به او قول همه گونه همیاری و همكاری و در واقع نوعی امان نامه داده بود، ولی از وقتی تصمیم گرفت راهی وطن شود، بدجوری دلش شور میزد. بالاخره راز دلش را با یكی از اهالی مسجد هامبورگ كه او هم پایی در سفارت و دستی در كار فرهنگی خارج كشوری داشت، در میان گذاشت.
رفیق كه از اهالی سازمان دوقلوی سازمان قدیم مهدی بود، خیالش را راحت كرد كه او هم مثل خیلیهای دیگر یكی/دوسالی است به وطن رفت و آمد دارد و این دل شورهها را او هم داشته و جایی برای نگرانی نیست. بعد هم اضافه كرده بود كه ما را در كشورمان روی دست میبرند؛ اگر شاكی خصوصی نداشته باشی، كسی كاری به كارت ندارد.
شاكی خصوصی؟ چه كسی میتوانست از یك چریك مبارز شكایتی داشته باشد؟ كدام نمك به حرامی جرات میكرد نگاه چپ به «سابقات» شاه مهدی بیاندازد؟
هیچكس؛ و مهدی بیدردسر وارد وطن شد. در فرودگاه مهرآباد چند «راس» لباس شخصی منتظرش بودند. خانوادهی مهدی پس از هجرت انقلابی شاه پسرشان به «سرزمینهای اشغالی» بكلی از هم پاشیده بود. پدر و مادرش مرده بودند. دو/سه تا از برادرهاش شهید راه جنگ مبارك تحمیلی با عراقیهای كافر شده؛ یك خواهرش تصادف كرده و همراه با عیال و بچههاش دسته جمعی راهی «بهشت» شده، اجاره نشین لب «حوض كوثر» شده بودند. بقیه هم پخش و پلا بودند و از دامنهی اطلاعاتِ اطلاعاتچیها بیرون.
مهم نبود. مهم این بود كه در تقسیم اراضی بین ادارات موازی اطلاعاتی مهدی سهم حاج عباس شد و همو دستور داد كه سپاه و قوهی قضائیه و بقیهی ادارات تابعه و موازی بزنند به جدول!
آقا را با عزت و احترام به دفتر نخست وزیری سابق بردند. كمی هم پشت در منتظرش نگه داشتند. بالاخره مردی سیاه مو و جوان كه ته لهجهای شیرازی داشت، در اتاقی را باز و به داخل دعوتش كرد. بعد هم با لبخندی از «میهمان» خواست از خودش حرف بزند.
مهدی از وقتی وارد وطن شد، یك بند به فكر كوچهی «مهدی موش» بود؛ همان كوچهای كه بارها در آن با برادرهای سازمانیاش قرار تشكیلاتی میگذاشتند. یكی از آن داداشهای تشکلیلاتی ننر که اتفاقا خودش هم اسمش «مهدی» بود، به شاه مهدی قصهی ما لقب «مهدی موش» داد که لابد خودش را خوشگلتر و تودل بروتر از این بابا نشان دهد؛ این بود که «مهدی موش» تا بعدها اسم دوم و تشکیلاتی «مهدی» شد.
البته «قهرمانان» گاه قرارهاشان را تو كوچهی «شاشوها» هم میگذاشتند. مهدی بیچاره اما هیچگاه نفهمید این چه اسمهایی است كه اهالی برای این كوچهها گذاشتهاند؛ چون كوچهی «مهدی موش» هم درست مثل «کوچهی شاشوها» بو میداد!
لبخند رئیس مربوطه كمی از نگرانیهای مسافر را تخفیف داد. سر درددل مهدی باز شد؛ بعد با اشكی در چشم گفت كه بیشتر دوستان و همرزمانش را در این سالها از دست داده است. چند نفری هم كه ماندهاند، خائن به اسلام و انقلاب شدهاند و او برای همین تا به امروز جرات نكرده است پا به وطن بگذارد. میترسید او را به جرم اینها به صلابه بكشند. رئیس گفته بود: «نه جانم، هیچكس را در قبر یكی دیگر نمیگذارند. رحمت و رافت اسلامی مسئولین و رهبری بسیار زیاد است. ما خیلی از تروریستها را [كه آدم هم كشتهاند و برعلیه نظام الهی جمهوری اسلامی اسلحه كشیدهاند] عفو كردهایم و همهشان دارند مرتبا به وطن تردد میكنند و در این تردد به جز سیاحت و صفا به تجارت هم میپردازند. تازه خیلیهاشان در دوبی و امارات شركت زده و سرمایهدار شدهاند!» بعد هم خندیده و گفته بود: «باید بیایی و ببینی وطن چه صفایی دارد!»
از سوال و جواب خبری نبود. همهاش نوید بود و وعده و خبرهای خوب: «حیف ِ شما نیست كه با این همه «سابقات» دچار سرنوشت فلهای ضدانقلابیون باشید؛ حیف شما نیست، این تن بمیره، حیف شما نیست؟!» و محكم زده بود تو صورتش كه برق از سر مهدی پریده بود.
این طوری پای «مهدی موش» به وطن باز شد. جایی نبود كه بخواهد برود. نه كسی را میشناخت و نه كسی میشناختش. آنقدر بیكس و كار بود كه حاجی برایش اتاقی در هتل هیلتون سابق رزرو كرد و قول داد بسراغش برود.
مهدی شب اول را در رختخواب نرم و گرم هتل سر كرد، ولی هر چه كرد خوابش نبرد. از پنجرهی اتاقش آسمان دود گرفتهی شهر را تماشا میكرد و یادش میآمد كه آن سالها هوا اینقدر غلیظ نبود. دور و بر هتل چند منارهی مسجد بودند كه بدون هماهنگی هر كدام قرآن را به نمطی میخواندند و رونق مسلمانی را میبردند.
لازم نبود در این هتل نگران گوشت خوك باشد. رسیده بود به وطن و از گوشت «كشتارگاه وطنی» دلی از عزای كباب چنجه و جوجه كباب و برنج زعفران زده و سالاد شیرازی و ماست و موسیر و آبجوی بدون الكل و مخلفات دیگر درمیآورد.
آنقدر خورد كه دل درد قدیمیاش دوباره عود كرد و مجبور شد تمام شب را تو اتاقش دست به شكم به خودش بپیچد. چند بار زنگ زد و از اهالی هتل نبات داغ و عرق نعنا خواست كه فقط با اولی موافقت شد؛ دومی دم دست نبود و باید از «ولایت فارس» وارد میشد.
از بس شبی دل درد كشید، صبح یادش رفت برای اقامهی فریضهی اجباری نماز صبح سر ساعت از خواب بیدار شود. هنوز دست و رو نشسته تو رختخوابش چمباتمه زده بود كه تقهای به در اتاقش خورد. حاج عباس جوانكی فرنگ رفته را خدمتش فرستاده بود تا هر خرده فرمایشی دارد، برآورده كند. مهدی موش كه این جا به او آق مهدی میگفتند قبل از همه خواست دكتر برود و چند حبه قرص معده به نافش ببندد. آقا مجید یا همان پیشكار اعزام شده و در خدمت گفت كه احتیاجی به دكتر نیست. او در اتومبیلش یك جعبهی كمكهای اولیه دارد و هر چه جناب بخواهد در اختیارش خواهد گذاشت. بعد هم گفت كه ایران مقدم مسافران خارج را با بردنشان به «مرقد مطهر امام راحل» خیرمقدم میگوید.
برنامهی روز اول مشخص شد. دست و رویی شسته شد، نان و پنیر و چای شیرینی هم بالا انداخته شد، چرا كه حلیم بوقلمون و كله پاچهی رستوران هتل برای معدهی مشكل دار «آق مهدی» خوب نبود. میترسید وسط «زیارت» كار دستش دهد. لباسش را پوشید و راه افتاد. مجید گفت بهتر است جناب پیراهن سفید نپوشد؛ هر چه باشد آنجا یك محل زیارتی است و پیراهن رنگی برای چنین جاهایی «خوبیت» ندارد. در ضمن تاكید كرد كه مهدی ریشش را نتراشد و عطری هم استعمال نكند؛ آخر عیال صیغهای مهدی برایش عطر «شانل» خریده بود كه بوی تند عرق تنش، دلش را به هم نزند.
بعد از كلی استخاره عطر خریده شده، به مناسبت تولدش تقدیمش شد. این جوری بود كه مهدی با واژهی عطر و اصطلاح «شانل» آشنا شد. پیش از آن هر وقت تو تلویزیون یا پشت ویترین مغازهها عطر شانل یا كریستیان دیور یا شورت و زیرپوش كالوین كلاین میدید، ترش میكرد که: «این قرتیبازیها برای «اواخواهرها»ست، نه برای مردهای واقعی!» با این همه به خاطر زن صیغهایاش [كه انصافا دخترك بانمكی بود] مجبور شد هم جوال «اواخواهرها» شود و کمتر بوی گند بدهد!
ریش نتراشیده، پیراهن مشكیای را كه مجید با خودش آورده بود [و به تنش زار میزد] پوشید و آن را انداخت روی شلوارش كه هیكلش خیلی «سكسی» نباشد. بعد هم راه افتادند به سمت بهشت زهرا. با این كه بهار بود، اما هوا جهنمی بود. دود گازوئیل و گاریهای دستی و مردمی كه همزمان با هم عربده میكشیدند و ماشینهایی كه درست موقع چراغ قرمز از خط عابر پیاده رد میشدند؛ مردمی كه قیقاج لای ماشینها میدویدند و دستهی گداهایی كه هركدام یك قاب دستمال چرك دستشان بود و به شیشهی ماشینهای عبوری میمالیدند و التماس دعا داشتند؛ اگر هم رانندهای تحویلشان نمیگرفت، مادر و خواهرش را یكی میكردند؛ به ویژه سیل ناقص الخلقههایی كه یا موجی بودند و یا بی دست و پا و همگی فرآوردهی بركات جنگ میهنی تحمیلی با صدام یزید عفلقی تكریتی، این اركستر هماهنگ را كاملتر میكردند.
انواع دستفروشهای وطنی هم دستهی كر این اركستر كلاسیك بودند. چند گله هم مردان خودفروش با ابروهای باریك شده، دنبال مشتری بودند و هی سر هم برای تجاوز به حریم كاریشان عربده میكشیدند؛ انگار برای محل كارشان «سرقفلی» به كمیتهی محل پرداخته بودند.
دل و رودهی مهدی داشت به هم میخورد. قبل از آن از چند بزرگ راه و كوچك راه ویراژ رفتند تا از كلان شهر تهران راهی جنوب شهر شوند. چند تا زن «شل حجاب» هم آن وسط؛ در حالی كه آدامس قلمبهای را میلمباندند، دنبال مشتری میگشتند.
همهی اینها در چشم مهدی یك باره قیاس شد با آن زمانها كه چند چرخ گاری تو همین میدان هندوانه و خیار نوبرانه بار كرده بودند. یك سمت فال گردو میفروختند. جایی هم چند تا پسر بچهی تخس بستنی نوبر بهار را به نیش میكشیدند. یك لبویی هم آن سمت چهار راه ایستاده بود و پاسبانی وسط خیابان به جای چراغ قرمز به مردم راه نشان میداد و وقت و بیوقت سر ماشینها و عابرهای پیاده سوت میكشید.
این جا كسی سوت نمیكشید. همه با هم جیغ میكشیدند؛ انگار همهشان سعی داشتند بلندتر عربده بكشند. خرابههایی كه آن سالها دور و بر میدان بود و بعضی وقتها مبارزین ملاتشان را زیر سنگهای آنجا پنهان میكردند، حالا تبدیل به برجهای چندین طبقهای شده بودند كه از هر بالكنشان چند تا بشقاب ماهوارهای در زاویههای گوناگون و یك عالم تنبان و چادر و لچك ِ خیس روی بندهای رختشان، كه داشتند دود گازوئیل میخوردند.
شهر خاكستری بود و لباسها هم خاكستری و سیاه؛ بجر آن چند زن «شل حجاب» بقیهی زنها تو چادر سیاهشان همچین پیچیده بودند، انگار كه قنداقشان كرده باشند.
تو راه حرم امام سیزدهم، دل درد مهدی باز عود كرد و مجید مجبور شد برنامهی سفر تفریحی/زیارتی مسافر تازه وارد را درز بگیرد و این بار او را به خانهای ویلایی در سلطنت آباد پیشین كه حالا «پاسداران» شده بود، منتقل كند. وقتی مهدی سراغ اسباب و اثاثیهاش را گرفت، مجید قول داد در اولین فرصت آنها را برایش پست كند؛ چون پستش با همین سفر زیارتی جابجا و تحویل بخش دیگری از ادارات اطلاعات وطن اسلامی میشد.
خانهای بود ولنگ و واز با كلی مبلمان سلطنتی، تلویزیونی قد پردهی سینما و یك بار مشروب این هوا پر از انواع مشروبات نجس و غیرنجس؛ نخواسته بودند از اول سخت بگیرند. در واقع كاری هم به پوشیدنی و نوشیدنی و كشیدنیاش نداشتند؛ كارهای مهمتری در راه بود.
مهدی سه/چهار روزی را تنها در این خانهی ولنگ و واز سر كرد. تا لنگ ظهر میخوابید؛ بعد صمد آقا كارگری كه مستخدم خانه بود، میز صبحانه را برایش میچید، روزنامههای صبح تهران را میآورد، نامهای اگر داشت، برایش پست میكرد، كه البته نداشت؛ یعنی هنوز نداشت. رد خانوادهاش را در این چند سال گم كرده بود. آن چند سالی كه رفته بود جنوب تا به جنبش «الفتح» بپیوندد، ارتباطش با ایران قطع شده بود. انگار آنها جابه جا شده و ردشان را پاك كرده بودند.
بعد در آفتاب كنار استخر خوشقوارهی حیاط ویلا لم میداد. بعد از ناهار تنی به آب میزد و تا غروب همینطور در خانه پلاس بود. شب شام سبكی كوفت میكرد كه معمولا دل دردش دوباره عود میكرد و تا نیمههای شب كانالهای ماهوارهای را دور میزد و رقصهای عربی و تركی نشمههای كافههای ساز و ضربی شرقی را تماشا میكرد. پس از چند روز بالاخره بستهی شخصیاش از راه رسید و توانست به دفتر تلفنش دسترسی پیدا كند. همچین كه شروع كرد به شماره تلفن گرفتن، صدایی از آن سوی خط گفت كه امروز را هم صبر كنید، حاج آقا با شما كار دارند.
طرفهای عصر بود كه زنگ در ویلا را زدند. مستخدم دوید كه آقا شلوارتان را بپوشید، خوب نیست با پیژاما، شاید حاج آقا همشیرهای را همراه آورده باشند.
مهدی دوید به اتاق خواب و شلوارش را كه چروك رو زمین ولو بود و خشتكش از پشت آن پیدا، به كونش كشید. یا اللهی گفته شد و در یك آن پنج/شش نفر با هم وارد اتاق پذیرایی شدند و بعد از سلام و صلوات، روی مبلهای سفید خوشقوارهی ویلا ولو شدند. بفرمائی زدند و مهدی را هم دعوت به نشستن كردند. مهدی كه هاج و واج مانده بود، نگاهی به صمد كرد. صمد ابرویی بالا انداخت و به سمت آشپزخانه روان شد. بوی چای تازه دم كردهی «خانم خانمها» فضای خانه را برداشته بود.
حاج عباس آمده بود و علیامخدرهای را هم همراه آورده بود كه همشیره، مسئول ضبط نوار ویدئویی هستند. دم و دستگاهشان را تو اتاق ولو كردند و گفتند آمدهایم با شما گفتوگویی ترتیب دهیم. میخواهیم خاطراتتان را برای نسلهای فردا و پس فردا، برای فرزندان به دنیا نیامدهی «امام امت» و رهبر عالیقدر جهان اسلام و تشیع منتشر كنیم.
مهدی ذوقزده گفت: «من كه هنوز عرق تنم خشك نشده!» گفتند اشكالی ندارد. روز را تقسیم كردهایم. تا ظهر استراحت كنید؛ بعد از ناهار برادران همراه با این همشیره خدمتتان میرسند و هر چقدر دوست داشتید نوار پر كنید. شب هم میرویم گردش و جاهای دیدنی مملكت امام زمان را نشانتان میدهیم. مهدی با خودش فكر كرد «شب و گردش؟» كه حاج عباس خندید و گفت: «نمیدونی مملكت امام زمونو چه خوشگل درست کردیم كه شبش از روزش هم باحالنره؟»
دست آخر دو ساعتی فیلم گرفتند و رفتند. قرار را هم برای ساعت نه شب گذاشتند كه بعد از اقامهی نماز مغرب و عشاء سر وقت به سراغش بیایند و با ماشین مخصوص به گردشش ببرند. تاكید هم كردند كه بهتر است چیزی نخورد، چون شام مرتبی در كار است. خواهر زكیه دو ساعت نوار حرفهای پر شدهی مهدی را برداشت و در كیف دستیاش چپاند. با یكی از برادرها پچپچی كرد. یارو گفت: «متن پیاده شدهی گفتوگوتان را برای تصحیح و تكمیل برایتان خواهیم آورد!»
حرفها البته خیلی جدی نبودند. بیشتر برمیگشتند به اتوبیوگرافی مهدی و این كه در شهر مقدس كاشان به دنیا آمده؛ دوازده تا خواهر و برادر و پدری كارگر دارد [یا داشت] و ننهای كه همیشهی خدا یا حامله بود، یا زائیده بود، یا داشت بچه شیر میداد. بار یك عالم كارِ خانه را هم تنهایی به دوش میكشید و پدری كه در خیابان همیشه جلوتر از ننهاش راه میرفت؛ و این كه روزی از پدرش پرسیده بود « آقاجون چرا صبر نمیکنی تا ننه هم بیاد؟!» كه پدرآمرزیده سرش داد زده بود: «فضولی موقوف، برو جلو و به این كارها كاری نداشته باش!»
مهدی اضافه كرده بود كه این اولین جرقه بود برای مبارزهی مسلحانهاش بر علیه نظام فاسد شاهنشاهی؛ حاج عباس با این كه خلقش تنگ شده بود، چون بخش دوم حرفش به شاه برمیگشت، چیزی نگفت، فقط تاكید كرد كه بخش اول گفتوگو را حذف كنند و بخش ثانی جمله را در متن پیاده شده بیاورند.
هنوز ساعت نه نشده بود كه اتومبیلی دم در بوق زد. صمد كه انگار به وظیفهاش خوب آشنا بود، وارد اتاق خواب مهدی شد و پرسید:
«آقا حاضرید؟»
مهدی پرسید: «هنوز كه نه نشده، راستی لباسم خوب است؟» صمد گفت: «فرقی نمیكند. هر طور راحتید. فقط داروهاتان را بردارید، شاید شب جایی اطراق كردید.»
تو ماشین سه نفر نشسته بودند. ریششان را بفهمی/نفهمی اصلاح كرده بودند. پیراهن تمیزتری پوشیده بودند. دوتاشان شلوار جین ماركدار به پا داشتند كه وقتی مهدی آنها را دید، دلش برای شلوار جین خودش كه آن را تو آلمان جا گذاشته بود، تنگ شد.
همراهان بلند بلند میخندیدند و با مهدی سر به سر میگذاشتند. مهدی با تردید پرسید: «كجا میرویم؟» و جاده را پائیده بود كه ماشینشان تو سربالایی مثل نسیم ملایمی انگار كه روی ابر پرواز میكند، بالا میرفت؛ همچین آرام كه آب تو دل مهدی تكان نمیخورد. شهر پر از چراغ بود و هر چه میگذشت از تعداد چراغها كم میشد. بالاخره جلو دروازهی آهنی جایی مثل یك باغ بزرگ ایستادند. یكی از «برادر»ها پیاده شد و چیزی در گوش نگهبانی كه آنجا ایستاده بود، گفت كه نردهها را بالا دادند و اتومبیل مرسدس بنز 97 از جادهای روستایی پیچید و بازهم از سینه كش تپه بالا رفت.
جایی بود مثل یك باغ درندشت پر از گلهای رنگارنگ؛ با این كه هوا تاریك شده بود، ولی بوی عطر گلها فضا را حسابی عطرآگین كرده بود.
مهدی كه سالها بود عطر گلهای رز و یاس چمبا و نسترن قشقایی را فراموش كرده بود، نفس عمیقی كشید و یاد بچگیهاش افتاد تو كاشان و بعد هم تهران كه برای قرارهاشان میرفتند پارك فرح یا پارك ساعی و گاه كه دخترك بانشاطی را میدید كه انگشت كوچكش را به انگشت كوچك جوانك ژیگولویی گره زده و صفا میكند، حسودیاش میشد؛ همهشان حسودیشان میشد. همهشان دسته جمعی این «فجایع» را ثمرهی حكومت «شاه جنایتگر جلاد» و امپریالیستهای جهانخوار میدیدند و برای همین هم تصمیم گرفتند شر این خائن بالفطره را از سر مملكت اسلامی ایران كوتاه كنند، تا بتوانند حافظ ناموس زن و دختر مردم باشند.
وارد ساختمان سفید قشنگی شدند كه شبیه به یك قصر مدرن بود. اتومبیل را در پاركینگ باغچه مانند شیكی پارك كردند. چند اتومبیل مدل بالای دیگر هم همان جا پارك بودند. آخوندی با عبایی شكلاتی و عمامهای سفیدبرفی از اتومبیل تویوتایی پیاده شد و سری به سمت اتومبیل اینها تكان داد.
برادر راننده سلام بلندبالایی تحویل حاجی داد. بعد یكی یكی پیاده شدند. برادرها دستی به لباسشان كشیدند و لبخندكی به هم تحویل دادند. راننده دستش را پشت مهدی گذاشت و در حالی كه با دست چپش او را به سمت در ورودی ساختمان هل میداد، گفت: «اول شما بفرمائید!»
از راهرویی كه با چندین گلدان بزرگ پر از گلهای تازه تزئین شده بود و در گوشهی آن جالباسی چوب آبنوسی جلوه میفروخت، گذشتند و وارد سالنی بزرگ شدند كه بیشباهت به زمین فوتبال نبود؛ بزرگ و درندشت پر از مخدههای رنگارنگ؛ چندین میز سرو چای و چندین و چند قلیان با سرقلیانهای آنتیك ناصرالدین شاهی؛ در گوشهای هم نیم دست مبل خوش ریختی هماهنگ با رنگ مخدهها چیده بودند.
آخوند عبا شكلاتی پای چپش را روی پای راستش انداخته و جوراب سفید كالوین كلاینش را از زیر پاچهی شلوار نخی خوشدوختش بیرون گذاشته بود. كفش چرمی ظریف كنیاكی رنگی پوشیده بود كه هماهنگی جالبی با عبای بدن نمایش داشت كه روی لبادهی سفید ابریشمیاش نگاهها را پشت سرش میكشید.
مردك چیزی بود شبیه به مردهای مدلهای عكاسی منتهی با لباسی عربی و لبخندی متین كه احوالش از اعتماد به نفس و شكم سیرش نشان داشت. مهدی نگاهی به لوسترهای كریستال بالای سرش انداخت و این كه با وجود آن همه لوستر، نور اتاق «زل» نبود و روشنایی مطبوعی را زیر پوست میدواند.
از یك سمت سالن بوی دلنواز تریاك اعلای سناتوری مشام را مینواخت. چند زن باریك اندام كه بیشتر دختربچه به نظر میآمدند، سینیهای میوه، شیرینی، نوشابه و شربت را دور میگرداندند. مهدی هنوز داشت فضا را زیر و رو میكرد؛ اما انگار برادرها خیلی هم غریبه نبودند؛ انگار خانهی خودشان بود؛ به هر گوشهی ساختمان سرك میكشیدند و با دستی بر شانهی هم، در حال «پچ و پچ» از سویی به سویی دیگر میرفتند.
یكیشان اشارهای به مهدی كرد و طرف صحبتش لبخندکی تحویل مهدی داد. بعد همان راننده به سمت مهدی آمد و او را به سوی اتاقی راهنمایی كرد؛ درست همان طور كه دستش را روی شانهاش گذاشته و به سمت ویلا روانهاش كرده بود.
روی مخدهها چهارزانو یا زانو به بغل گله به گله ولو شدند و مشغول نوشیدن، خندیدن و جوك گفتن؛ مهدی هنوز نفهمیده بود كجا هستند. مدتی كه گذشت آخوند جوانی از اتاق روبرویی به سمت مهدی آمد. مهدی خواست از جایش بلند شود كه حاجی دستش را روی شانهاش گذاشت و خودش تا كمر خم شد که:
«حاج آقا با شما كار دارند.»
مهدی از برادرها كه میخندیدند، تخمه ژاپنی میشكستند و بستنی اكبر مشدی میلمباندند، عذرخواهی كرد و همراه با آخوندك راه افتاد. وارد اتاق كه شدند، حاج آقا كه پشت میز مجللی نشسته بود و چندین و چند آلبوم عكس جلوش ولو بودند، خودش را كمی خم كرد، به نشانهی احترام و مبلی را به مهدی تعارف كرد. بعد پرسید که مهدی چیزی لازم ندارد كه عرض كرد همه چیز صرف شده است؛ تازه «معدهای» هم هست و هر چیزی را نمیتواند بخورد. حاجی گفت: «بلا به دور!» و شروع كرد از زمین و آسمان حرف زدن.
همان طور كه حرف میزد و از سفرهاش به خارجه میگفت، رسید به این جا كه زنان فرنگی سگ كی باشند. هیچكدامشان به پای زنهای ایرانی نمیرسند. مهدی آب دهانش را قورت داد و نگاه پرسشگری به حاجی كرد كه حاجی گفت: «برادر در این مملكت امام زمان ما هیچ كار غیرشرعی نمیكنیم. هر چه كردهایم و هرچه میكنیم، سنت خدا و پیامبر و ائمهی اطهار است. شما هم اگر دوست دارید، همشیرهای را برایتان صیغه كنیم، تا خستگی از تنتان در برود!»
مهدی هنوز فكر میكرد كه اینها نمایش است و حضرات دارند او را امتحان میكنند، ببینند چقدر خوددار است و تا كجا میتواند امیالش را كنترل كند؛ درست مثل آن سالها كه سالهای سال در درون تشكیلات مجبور بودند مشت به قلب و خیلی جاهای دیگرشان بكوبند كه حشری نشوند و از دایرهی شهدای زندهی آرمانخواه آن دوران بیرون؛ اما انگار در این قصر هیچ خبری از ریاضتهای سازمانی/تشكیلاتی نبود.
این جماعت نسل دیگری بودند كه نه با خوردن مشكل داشتند، نه با نوشیدن و نه حتی با كشیدن؛ با خیلی چیزهای دیگر هم مسالهشان را حل کرده بودند. اگر مهدی بدبخت بیست سال طول كشید تا توانست به خودش بقبولاند كه دختركی را صیغه كند، اینجا درست خود بهشت بود و جویهای شیر و عسل و حوریان بهشتی و این همه مومن كه داشتند صفا میكردند و دلشان میخواست اسباب عیش و صفای او را هم آماده كنند.
هنوز باورش نمیشد. حاجی دهانش میجنید و چیزهایی عربی بلغور میكرد و با این كه مهدی در آن دورانِ كار تشكیلاتی خارج كشوریاش در كشورهای عربی، بفهمی/نفهمی عربی یاد گرفته بود، اما معنی حرفهای حاجی را نمیفهمید. این جماعت از اسلام فقط قرآن را شناخته بودند و نهج البلاغه را؛ برای همین هم از حدیث و روایتهای دست چندم حوزهای آنقدرها خبر نداشتند. حاجی حرف زد و زد تا رسید به امام حسن و سیصد و پنجاه تا همسر دائم و موقت و كنیز و اسیر جنگیاش و زنانی كه خودشان را به امام بخشیده بودند و دختر عموها و دختر عمهها و دختر خالهها و دختر داییها و همینطور كه حرف میزد، دهانش میجنبید و آب دهان مهدی را راه میانداخت.
دست آخر آخوند اولی آلبومی را از روی میز برداشت و روی دست مهدی گذاشت. مهدی هنوز نفهمیده بود چه كار باید بكند. همینطور بیهوا آلبوم را باز كرد و در صفحهای عكس چندین زن و دختر جوان را با روسری و چادر كه فقط گردی صورتشان پیدا بود و زیر هر كدامش نام كوچك و سنشان را نوشته بودند، دید. هنوز نفهمیده بود چه خبر است. حالا آخوندها با هم نجوا میكردند و مهدی را با آلبومش به حال خود گذاشته بودند. مهدی دلش درد گرفت. دستش را روی شكمش گذاشت و نیم خیز شد. آخوند اولی نگاهی كرد و گفت: «چی شده، حالتان خوب نیست؟»
مهدی گفت: «دواهام تو ماشینن!»
حاجی فورا زنگ زد و زن میان سال و چاقی وارد اتاق شد و بعد از توضیحاتی از اتاق بیرون رفت. چند دقیقهای مهدی همچنان به خودش پیچید و حاجی در این فاصله سفارش نبات داغ و عرق نعنا داد كه مهدی، هم داروها را خورد و هم شربتها را سركشید. یكیشان داغ بود و آن یكی خنك؛ اما از بس دلش درد میكرد، از هر كدام قلپی میخورد و دلش را میمالید.
بالاخره هم او را به اتاقی بردند كه تخت دو نفرهی بزرگی در میان آن بود. درست مثل اتاق خوابهای اعیان و اشراف تو فیلمهای هالیوودی كه بعضی وقتها كه نصف شبها بیخوابی به سرش میزد و كانالهای تلویزیونی را دور میزد، آنها را تماشا میكرد و به همهشان بد و بیراه میگفت.
همان طور که داشت با خودش فكر میكرد، داروی آرامبخش اثرش را كرد و چرتش برد. وقتی بیدار شد، زن زیبایی را نیمه برهنه در كنارش دید كه جلو آینه نشسته بود و داشت زیرابرو برمیداشت. لباس خواب صورتی سیكلمهای پوشیده و موها را سیلاب وار روی شانههای خوش تراشش پریشان ریخته بود. مهدی تا بانو را دید، از جایش نیمخیز شد كه بانو با لبخندی نمكین گفت که حاجی او را برای مدت دو شب با مهریهی ده هزار تومن صیغه كرده و فعلا به او حلال است و اشكالی ندارد كه این طور لخت جلو او نشسته است؛ گفت كه معمولا ما زنها خودمان صیغههامان را انتخاب میكنیم؛ اما این بار حاج آقا به وكالت از طرف شما كه مریض بودید، مرا به عقد موقت شما درآوردند.
مهدی چشمها را بست. هیچ احساسی نداشت. زن روی تخت آمد و سعی كرد نوازشش كند؛ اما مهدی چشمها را بست و كم كم خوابش برد. وقتی بیدار شد، نماز صبح هم قضا شده بود و از بیرون صدای جارو برقی و سروصدای رفت و آمد ماشینها میآمد. زن هنوز كنارش بود، اما او هم به خواب رفته بود و بدن خوش تركیبش درست عین فیلمهای سینمایی دل مهدی را آب میكرد.
با خودش گفت: «این زن من است. زن شرعی و عقدی خودم است.» اما نتوانست دستی به زن بزند؛ تا دستش را دراز كرد، یاد بچههایی افتاد كه با هم در زندان عربها شكنجه میشدند و دوباره دلش درد گرفت. چند بار دستش رفت كه دستی به كفل بانو بمالد، اما هر بار دل دردش شدیدتر شد. ولش كرد و خودش را به خواب زد. بانو كه زیرچشمی او را میپائید، بیهوا پایش را روی پای مهدی انداخت كه مهدی دوباره سیخ شد و نشست و دوباره دلش درد گرفت.
از صدای اذان مسجد محل فهمید كه ظهر شده است. بلند شد. دنبال لباسش گشت. زن نگاهش كرد و گفت: «من زشتم؟» مهدی سرش را تكان داد و گفت: «نه همشیره، من مریضم. لباسم را میدهی، احتیاج به دكتر دارم!»
زن لبخندی زد و لباسش را كنارش گذاشت.
تقهای به در خورد. «برادر» راننده بود كه میخواست ببیند اگر مهدی حاضر است، او را همراه ببرد. مهدی بلند شد، نگاهی به زن كرد و گفت: «ببخش، بقیهی مدت صیغهات را میبخشم.»
زن گفت كه حاجی مهریهاش را به وكالت از او پرداخته و مشكلی نیست. خداحافظی كردند و راه افتادند به سمت سالن و از آنجا هم به سمت پاركینگ؛ راننده، مهدی را در كنارش نشاند و گفت: «اخوی، اگه حالت بده، بریم دكتر!»
مهدی گفت: «ممنون میشم.»
راننده ماشین را روشن كرد و با قیافهای خسته و ریشی بلندتر از دیشب، در حالی كه چشمهایش قرمز و اوقاتش تلخ بود، به سمت شهر راه افتاد. تمام بعد از ظهر را در مطب دكتری سر كردند و با یك مشت داروی جدید روانهی محل اقامتش شدند. هنوز به خانه نرسیده بودند كه دوباره همان تیم دیروزی را دیدند كه با دم و دستگاهشان برای ضبط صدا آمده بودند. راننده چیزی در گوش یكیشان گفت؛ آن ها هم بساطشان را جمع كردند و رفتند.
خانه خلوت شد و مهدی ماند و صمد كه پرسید آیا آقا كاری دارند كه برایشان انجام دهد؛ اگر كاری نیست؛ میخواهد به مسجد محل برای اقامهی نماز جماعت برود؟
مهدی با دست اشارهای كرد كه میتواند برود؛ بعد با لباس روی یكی از مبلهای اتاق نشیمن ولو شد. هنوز داشت برنامهی دیشب را در كلهاش دوره میكرد كه تلفن زنگ زد. جواب نداد. انگار حوصله نداشت از حال خودش بیرون بیاید. انگار چرتی هم زده بود. برادرها هنوز در ذهنش رژه میرفتند كه این بار زنگ در خانه به صدا درآمد. صمد در را باز كرد. معلوم بود زمانی گذشته است؛ چون هم هوا تاریك شده بود و هم صمد در خانه بود. صمد آمد بالای سرش و گفت: «چیزی لازم ندارید؟»
مهدی گفت: «كی بود؟»
گفت: «حاج آقا.» مهدی گفت: «گفتی حالم خوب نیست؟»
صمد گفت: «خدمتشون عرض كردم. فرمودند چند روزی استراحت كنید، هفتهی دیگر خدمتتون میرسند.»
مهدی گفت: «باشه. فعلا كمكم كن دواها رو بخورم؛ كمی هم كمپوت برام بیار كه چیز دیگهای را نمیتونم بخورم!»
حال مهدی كم كم خوب میشد. با كلی كار توضیحی بالاخره به این نتیجه رسید كه این وضعیت همان چیزی است كه برایش جنگیده و شهید و شكنجه شدهاند؛ جای شهدا چقدر خالی بود كه ببینند زنها چه منزلتی در این نظام الهی پیدا كردهاند و چگونه میتوانند هر مردی را پسندیدند، صیغه كنند و به عقدش در بیایند؛ كاری كه هم شرعی است و هم رسمی؛ هم خدا راضی است و هم بندهی خدا راضی؛ بعد با شیطنتی تو دلش گفته بود: «گور پدر هر كه ناراضی است!»
روزها میگذشت و معدهی مهدی روز به روز بهتر میشد؛ همانطور كه با خودش كار توضیحی میكرد و از خجالت برادرهای شهیدش درمیآمد، دل دردش هم كمتر میشد؛ تا آخر هفته میتوانست سوپی و غذای سادهای بخورد، بدون آن كه دل درد بگیرد؛ همین كه توانست با خودش «صفر/صفر» كند و از خجالت برادران سابق و شهیدش درآید، دیگر رفتن بقیهی راه زیاد سخت نبود.
از این مرحله تا این كه كتاب خاطراتش در تهران و توسط نشر «نی» چاپ شود، راهی نبود. تا این كه سمینار به سمینار، دانشگاه به دانشگاه برایش جلسهی سخنرانی بگذارند، و از تجربهاش در «سرزمینهای اشغالی» و مبارزهی مسلحانهی بخش مذهبی ماندهی سازمانش داستانها ببافد، هم راهی نبود.
این تلاشها ادامه یافت، تا این كه در سمیناری در دانشگاه صنعتی شریف واقفی با دخترك دانشجویی آشنا شد كه خیلی سوال میكرد. مجید شریف واقفی نام همرزم مسلمان ماندهی «شهید» شدهاش به دست كمونیست شدههای «خائن» بود. از اینجا هم تا این دخترك درسخوان را عقد كند و به هامبورگ بیاورد، راهی نبود؛ حتی تا خانهای كه فرزندانش همراه با فریده مادرشان در آن زندگی میكردند، راهی نبود. دخترك حتی از دختر خودش هم جوانتر و تروتازهتر بود. قدمش هم خوب بود. مهدی هنوز نیامده در منطقهای اعیانی در بیرون شهر هامبورگ ویلای شیكی را قولنامه كرد.
داستان دلنواز زندگی مهدی مبارز را من اتفاقی در میهمانی آشنایی از وكیل ایرانیاش شنیدم؛ آن هم زمانی كه هر دوشان تلاش داشتند حق زن وارداتی مهدی را بالا بكشند؛ آخر بانو پس از سه سال درخواست طلاق كرده بود. قانونا نیمی از اموال مهدی پس از طلاق به بانو میرسید و جناب دست به دامن خیلیها از جمله وكیلش شده بود كه این تبصره را از كاركرد بیاندازد.
متاسفانه مهدی بعد از كلی «تلاشیدن» با آگاهی از عدم امكان تحقق خواستش، در شرف پلاسیدن بود؛ انگار یابویی كه در گل قوانین اینجا و تبصرههایش گیر كرده باشد!
از کتاب عین الله خره
فیلم
این فیلم موزیکال رامیتوانید در لینگ ذیل ویا در بخش یوتوپ این خبر گزاری مشاهده فرمائید
اورگینال
Hit the road Jack!
http://www.youtube.com/watch?v=Q8Tiz6INF7I&list=FLcct1gNsYDnTOUdNqbi4p0Q&index=1&feature=plpp_video
“به نمایه نادره افشاری خوش آمدید”
http://nadereh-afshari.org
این گزارشها در حال تکمیل شدن است
خبر گزاری مردانی نیوز
بخوانید مطالب مرتبط در این ضمیمه از
نادره افشاری ” : چاک دامنم
http://www.mardaninews.com/the-news/57-1389-01-09-22-28-18/8719—-q—.html
Add to Balatarin
نقض حقوق بشر”; در رژیم توتالیتر،”: جنایت علیه بشریت رژیم ولی فقیه علی خامنه ای”اعدام گروهی و قرون وسطایی 7 زندانی در زندان لاکان رشت/*** انتقال 2 زندانی سیاسی به دفتر رئیس زندان جهت تحت فشار قرار دادن آنها
می 19, 2012 on 6:02 ب.ظ | نوشته شده در اخبار کوتاه | بدون دیدگاه »

ایران در خون“


در ایران چه خبر است : ! /1/خبر جدید: بنام آزادی
***
به ایران و سربلندی کشورمان بیندیشیم
همین دیروز بود
که خشم ِ جوان ِ دانشجو
در جان ِ حکومت اسلامی گُر گرفت
و نیرنگ او را آواز
آری
همین دیروز بود که اهریمن بر خود لرزید
این سراسیمگی از برای ِ چیست
که آرام و قرار را از شما ربوده؟
این تیغ و دشنه و درفش
برای کی تیز شده است؟
برای دانشجو؟
معلم؟
زنان؟
کارگران؟
اما
هیهات
هیهات
که دیر زمانی ست زمانه ی این سلاح ها زنگ زده است و بدانید!
که این تدابیر از رونق افتاده است
زیرا عزم ِ ملت جزم شده است
تا از پس ِ تمامیت ِ تان را تغییری شایسته دهند
***

ناقضان حقوق بشر در ايران بايد هدف تحريم های شديد بين المللی قرار گيرند
***

“عدالت طرح از توکا نیستانی”
کاريکاتور : فرشته عدالت جمهوری اسلامی
***
نقض حقوق بشر”; در رژیم توتالیتر،”: جنایت علیه بشریت رژیم ولی فقیه علی خامنه ای”

هر شب قبل از خواب به یاد آوریم که امروز یک نفر از ما را اعدام کرده اند
به طور متوسط روزی یک اعدام. هر شب که سر بر بالین می گذاریم می توانیم اطمینان داشته باشیم که یک نفر از هموطنانمان بر سر دار جان باخته است. و این به غیر از آن چند هزار نفری است که در روز به دلیل تصادفات و سوانح و آلودگی و مسمومیت و خودکشی جان می سپارند.
هر روز هزاران نفر در زندان های رژیم مورد بدترین رفتارها ، رذیلانه ترین آزارها و پست ترین شکنجه ها قرار می گیرند و باز ما می رویم سرکار و می آییم و خوشحالیم که امروز هم به خیر گذشت.
به راستی چه چیزی از من و شمای ایرانی این گونه افراد بی تفاوت و بی احساس و بی مسولیتی ساخته است؟
صحبت کردن از غیرت و شرف و آبرو را کنار بگذاریم، کجاست راز قدرتی تا این حد بالا در دانستن همه واقعیت های سیاهی که در انتطار ماست و بعد بی خیال نشستن و انتظار کشیدن تا چه روزی نوبت ضرب و شتم و شکنجه و اهانت و تجاوز و اعدام ما یا نزدیکانمان فرا رسد؟
سال کنار گذاشتن تعارف هاست؛ سال آینه گرفتن در مقابل خود، سال خود را شناختن و پی بردن به راز این درجه از پذیرش ظلم و ستم و تحقیر و دم بربستن و ساکت ماندن تا بیا از بیماری و دق و روان پریشی بمیریم و یا بر سر دار و در دخمه های رژیم.
به راستی چه چیزی سبب می شود که 99 درصد جامعه در چنگ 1 درصد این گونه اسیر و ناتوان باشد؟
در یک تحلیل نهایی این فقط به خاطر پشت کردن ما به ارزش های انسانی مان است که این بلا بر سر ما آمده و این گونه در مرداب ستم و تحقیر فرو می رویم و دم نمی زنیم.
حرکت های مثل جنبش خرداد 88 با گل های پرپر شده ای چون ندا و سهراب و ترانه سبب تغیر نخواهد شد. زیرا اکثریت چنان غرق در بی تفاوتی است که رژیم اندک نیروهای فداکار و آگاه جامعه را شناسایی و تار و مار می کند.
به همین دلیل ما از تمامی هموطتان خود می خواهیم که تعارف ها را در قبال خود و. دیگران کنار بگذارند و به خودنگری و بازسازی دستگاه ارزشی خویش اختصاص دهند. باشد که از نوزایش اخلاق در انسان ایرانی مسیر رهایی که نه مسیر خودرهایی هموار شود.
***
بنابه گزارشات رسیده به “فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران” اعدام گروهی و ضد بشری 7 زندانی از بندهای مختلف زندان لاکان رشت در پشت بهداری این زندان.

رهبر حقوق بشر
کاریکاتور از نیک آهنگ کوثر
علی خامنه ای ودستیاران جنایت کار او باید در دادگاههای بین المللی محاکمه شوند
***
شنبه, 30 ارديبهشت 1391
روز سه شنبه 26 اردیبهشت ماه 7 زندانی را از بندهای مختلف خارج وبه سلولهای انفرادی زندان لاکان رشت منتقل کردند و روز چهارشنبه 27 اردیبهشت ماه در پشت بهداری زندان لاکان به دار آویخته شدند.
فقط در طی هفتۀ گذشته 35 زندانی در زندانهای اوین،زنجان،کرمانشاه ،اردبیل ، یزد و رشت اعدام شدند. البته هنوز رسانه های رژیم ولی فقیه از انتشار خبر اعدام 16 زندانی در زندان یزد و 7 زندانی در زندان لاکان رشت سکوت پیشه کرده اند و این خود دلیل قاطعی است که آمار اعدام ها در زندانهای ولی فقیه بسیار بالاتر از آن چیزی که اعلام می شود.
در حال حاضر چندین هزار نفر در زندانهای مختلف ولی فقیه در انتظار مرگ بسر می برند.
آخوند علی خامنه ای ولی فقیه این رژیم سیاست اعدام زندانیان سیاسی و اعدام های گروهی و سرکوب خونین مردم ایران را تعیین می کند و توسط صادق لاریجانی معروف به میر غضب ولی فقیه که در لیست ناقضین بین المللی حقوق بشر قرار دارد و از جنایتکاران علیه بشریت می باشد احکام اعدام را مورد تایید و دستور اجرای آن را صادر می کند.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، اعدام های گروهی و قرون وسطایی که به صورت مستمر در زندانهای ولی فقیه آخوند علی خامنه ای به اجرا در می آید را محکوم می کند و از کمیسر عالی حقوق بشر و سایر مراجع بین المللی خواستار پایان دادن به سکوت در برابر اعدام ها در ایران می باشد و همچنین خواستار ارجاع پرونده جنایت علیه بشریت رژیم ولی فقیه آخوند علی خامنه ای به شورای امنیت سازمان ملل متحد جهت گرفتن تصمیمات لازم اجرا می باشد.
***
انتقال 2 زندانی سیاسی به دفتر رئیس زندان جهت تحت فشار قرار دادن آنها
بنابه گزارشات رسیده به “فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران” زندانیان سیاسی رضا جوشن و رضا شریفی بوکانی از سلولهای خود خارج و به دفتر مدیریت زندان منتقل کردند.
روز شنبه 30 اردیبهشت ماه زندانیان سیاسی رضا جوشن و رضا شریفی بوکانی را بدون هیچ دلیلی از بند خود خارج و به دفتر رئیس زندان منتقل کردند.معمولا زندانیان سیاسی که به دفتر رئیس زندان منتقل می شوند تحت فشار ها و تهدیدها ی محمد مردانی رئیس زندان قرار می گیرند.
رژیم ولی فقیه آخوند علی خامنه ای بدلیل نفرت و انزجار عمومی مردم ایران نسبت به اعدام ها ،شکنجۀ زندانیان سیاسی و دستگیریهای کور فعالین ،دزدیهای هزار میلیارد تومانی ،فقر و گرانی ،اعتیاد و فحشا در جامعه و فشارهای خرد کننده بین اللملی علیه رژیمش سیاست سرکوب خونین مردم ایران از طریق اعدام های گروهی ،تحت فشار قرار دادن زندانیان سیاسی و تشدید اختناق در جامعه را در پیش گرفته است و سعی دارد از این طریق جامعۀ در آستانۀ انفجار را مهار نماید.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، تشدید فشارها علیه زندانیان سیاسی در زندانهای ولی فقیه را محکوم می کند و از کمیسر عالی حقوق بشر و سایر مراجع بین المللی خواستار ارجاع پرونده جنایت علیه بشریت رژیم ولی فقیه آخوند علی خامنه ای به شورای امنیت سازمان ملل متحد جهت گرفتن تصمیمات لازم اجرا می باشد.
فعالین حقوق بشرو دمکراسی در ایران
30 اردیبهشت 1391 برابر با 19 می2012
گزارش فوق به سازمانهای زیر ارسال گردید:
کمیساریای عالی حقوق بشر
گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد
گزارشگر ویژه اعدام سازمان ملل متحد
کمسیون حقوق بشر اتحادیه اروپا
سازمان عفو بین الملل
http://hrdai.net
این گزارشها در حال تکمیل شدن است
خبر گزاری مردانی نیوز
Add to Balatarin
نظرسنجی بینالمللی در مورد فعالیتهای هستهای ایران” «ایرانیان مخالف هزینههای سنگین برنامه هستهای هستند»هستهای شدن ایران؛ رویای رهبران، کابوس شهروندان
می 19, 2012 on 4:51 ب.ظ | نوشته شده در اخبار کوتاه | بدون دیدگاه »
نتایج یک نظرسنجی از شهروندان ۲۱ کشور دنیا نشان میدهد که ۹۰ درصد شهروندان غربی و ۷۷ درصد روسها مخالف ایران مجهز به سلاح اتمی هستند. درصد مخالفان در میان همسایگان ایران و کشورهای اسلامی نیز بسیار بالاست.

شنبه, 30 ارديبهشت 1391
موسسه نظرسنجی “پیو” (Pew) نتایج تازهترین بررسی خود از افکار عمومی شهروندان کشورهای غربی و ساکنان کشورهای منطقه در مورد فعالیتهای هستهای جمهوری اسلامی را منتشر کرد. خبرگزاری آلمان روز شنبه (۳۰ اردیبهشت / ۱۹ مه) خلاصهای از این نتایج را که گویای افزایش نگرانی جهانی نسبت به برنامههای هستهای ایران است منتشر کرد.

۹۶ درصد آلمانیها مخالف ایران اتمی
مطابق نظرسنجی موسسه “پیو” بیش از ۹۰ درصد مردم کشورهای غربی همچون ایالات متحده آمریکا، بریتانیا و فرانسه با دست یافتن جمهوری اسلامی به سلاح هستهای مخالفاند. شمار مخالفان در آلمان به ۹۶ درصد میرسد. مخالفان ایران اتمی در میان شهروندان کشورهایی که متحدان و حامیان فعالیت هستهای جمهوری اسلامی محسوب میشوند نیز بسیار بالاست.
۷۷ درصد مردم روسیه و ۵۴ درصد چینیها گفتهاند با اتمی شدن ایران مخالفاند. در قیاس با نظرسنجیهای سالهای گذشته معترضان به فعالیتهای هستهای ایران در کشورهای اسلامی و همسایه نیز افزایش یافته است. بنابرگزارشها ۷۶ درصد ساکنان اردن و ۶۶ درصد مردم مصر خود را مخالف تجهیز ایران به بمب اتمی اعلام کردهاند.
کمترین مخالفت با ایران اتمی از سوی شهروندان دو کشوری ابراز شده که خود قدرتهای اتمی منطقه محسوب میشوند؛ پاکستان ۱۱ درصد، هند ۳۴ درصد. شمار مخالفان در میان مردم ترکیه ۵۴ درصد ثبت شده است. بیشترین موافقت با برنامهی هستهای ایران از سوی شیعیان لبنان (با ۷۳ درصد) ابراز شده است.
تشدید تحریمها و اقدام نظامی
به گزارش خبرگزاری آلمان شرکتکنندگان در این نظرسنجی در مورد شدت گرفتن تحریمها یا اقدام نظامی بازدارنده علیه فعالیتهای هستهای جمهوری اسلامی نیز اظهارنظر کردهاند. بر این اساس ۷۷ تا ۸۰ درصد شهروندان غرب با تشدید تحریمها موافقاند. این میزان در روسیه به ۴۶ درصد و در چین به ۳۸ درصد میرسد.
موافقت با عملیات نظامی علیه جمهوری اسلامی نیز در میان پرسششوندگان کشورهای مختلف متفاوت بوده است. در حالی که ۶۳ درصد شهروندان ایالات متحده از چنین عملیاتی حمایت کردهاند موافقان در فرانسه و بریتانیا ۵۱ درصد و در آلمان ۵۰ درصد بودهاند. در مصر و اردن نیز نیمی از مردم با حمله نظامی به ایران موافقاند.
در میان کشورهای متحد و شریک تجاری ایران این درصد کاهش پیدا میکند، با این همه حدود یک سوم پرسششوندگان چینی و یک چهارم شهروندان روسیه عملیات بازدارنده نظامی علیه ایران را کاری درست خواندهاند.
در آستانهی سفر آمانو و مذاکرات بغداد
گفته میشود بیش از ۲۶ هزار نفر در ماههای مارس و آوریل سال ۲۰۱۲ در این نظرسنجی شرکت کردهاند. موسسهی “پیو” میزان اختلاف احتمالی این آمار با نظر تمام ساکنان ۲۱ کشوری که در نظرسنجی شرکت داشتهاند را میان ۳/۲ تا ۵/۲ درصد اعلام کرده است.
نتایج تازهترین نظرسنجی موسسه “پیو” یک روز پیش از سفر غیرمنتظره یوکیا آمانو، دبیرکل سازمان بینالمللی انرژی اتمی، به تهران منتشر شده است. آمانو همراه با دو معاون خود شامگاه یکشنبه (۳۱ اردیبهشت) به ایران سفر میکند تا روز دوشنبه در مورد ابهامهای موجود در برنامههای هستهای با مقامات این کشور دیدار و گفتگو کند.
دور روز پس از سفر آمانو به تهران دور تازهای از گفتگوهای هستهای میان ایران و نمایندگان کشورهای موسوم به پنج به علاوه یک (آمریکا، روسیه، چین، بریتانیا، فرانسه و آلمان) در بغداد برگزار میشود. ناظران این مذاکرات را یکی از آخرین شانسهای جمهوری اسلامی برای گام برداشتن در جهت حل مناقشه هستهای ارزیابی میکنند.
طرفهای مذاکرهکننده ایران در بغداد برنامههای هستهای جمهوری اسلامی را غیرشفاف میخوانند و از این کشور میخواهند با تمکین به قطعنامههای شورای امنیت سازمان ملل تا برطرف شدن تمام ابهامها فعالیتهای مربوط به غنیسازی اورانیوم را به حالت تعلیق درآورد. ایران این اتهامها را رد میکند.
***

دابل استاندارد هستهای
کاریکاتور از مردمک
***
«ایرانیان مخالف هزینههای سنگین برنامه هستهای هستند»
مجله آتلانتیک از چرخش افکار عمومی ایران بر ضد برنامه هستهای میگوید. پژوهشهای انجامشده کاهشی چشمگیر در حمایت ایرانیان از برنامه هستهای را نشان میدهند که ناشی از تاثیرات تحریمهای فلجکننده علیه ایران است.
آیا برنامه هستهای آنطور که مقامهای جمهوری اسلامی و حامیان سرسختش در درون و برون مرزهای کشور میگویند مسالهای حیثیتی برای «ملت ایران» است؟ آیا مسئله هستهای واقعا با «غرور ملی ایرانیان» چنان گره خورده که حلوفصل آن را باید غیرممکن دانست؟ آیا «هستهای شدن» رویای مردم ایران و اولویت ذهنی آنها است؟ آیا اکثریت مردم ایران هزینههای سنگینی که کشور برای پیشبرد برنامه بحثبرانگیز و پرشبهه هستهای میپردازد را منطقی و قابل پذیرش میدانند؟ چند درصد از مردم ایران حامی واقعی سیاستهای اتمی رهبران کشورند؟
پرسشهایی از این دست، پرونده پرحرف و حدیث هستهای در ایران را احاطه کرده، اما راه واکاوی واقعیتها و دستیابی به پاسخها، راهی پرمانع و صعبالعبور است. جمهوری اسلامی مجراهای دستیابی به پاسخهای این سوالات کلیدی را آگاهانه مسدود کرده، تا موضع رسمی حکومت را با تبلیغات و پروپاگاندای سیستماتیک، به افکار عمومی در داخل کشور القا کند و در خارج از کشور اینطور وانمود کند که «اکثریت قاطع ملت ایران، بیتردید پشتیبان سیاستهای رهبران در برنامه هستهایاند.»
گذشته از اینها، این پرسشها که پاسخهای آنها در غیاب آمار مستند و موثق، به ناچار بیشتر از مجاری خبری دولت جمهوری اسلامی نشات میگیرند، نه فقط در ذهن رهبران، که در افکار عمومی شهروندان دیگر نقاط جهان هم وجود دارد و بر دریافت آنها از ایران امروز اثر گذاشته؛ تا جایی که بسیاری از آنها پیشفرضهای القا شده توسط حکومت ایران را پذیرفتهاند. بسیاری از ایرانیان خارج از مرزها، تا کنون بارها با سوالات یا اظهاراتی مواجه شدهاند که مبنای بسیاری از آنها این انگاره است که «هر ایرانی، یک حامی سرسخت و پروپاقرص برنامه هستهای است و لاجرم آرزوی دستیابی به بمب اتمی را در سر میپروراند.»
مجله آتلانتیک در مقالهای که به تازگی منتشر کرده، میگوید واقعیت تا حد زیادی با این انگارهها فاصله دارد. دینا اسفندیاری، تحلیلگر موسسه بینالمللی مطالعات استراتژیک، در این مقاله مینویسد: «رهبران کشورهای غربی و رسانههای غربی غالبا میگویند حتی تغییر رژیم در ایران هم تغییری اساسی در وضعیت پرونده هستهای ایجاد نخواهد کرد، چرا که پیشبرد برنامه هستهای، فصل مشترک همه گرایشهای سیاسی موجود در ایران است.»
به اعتقاد او حتی اگر چنین گزارههایی درباره برنامه هستهای ایران و محبوبیتاش در ذهن ایرانیان، در گذشته صادق بوده باشد، امروز افزایش فشارها و هزینهها در پی تشدید تحریمهای فلجکننده، چرخشی قابل توجه در افکار عمومی ایرانیان پدید آورده است.

نیروگاه هستهای بوشهر
کاریکاتور ار نیک آهنگ کوثر
***

هستهای شدن ایران؛ رویای رهبران، کابوس شهروندان
جمهوری اسلامی و مدافعانش سخت تلاش میکنند تا این تفکر را به جامعه جهانی القا کنند که پیشبرد برنامه هستهای بزرگترین اولویت ایرانیان است و «ملت ایران» حاضر است هر هزینهای را بپردازد تا این برنامه به سرانجام برسد. آنها در داخل کشور برای نمایش سیاسی، تلاش کردهاند تا احساسات میهندوستانه و ناسیونالیستی شهروندان را تحریک، و روی هیجانات تودهای سرمایهگذاری کنند.
امروز اما تحریمهای فلجکننده اقتصاد متکی به نفت ایران را در سراشیبی سقوط قرار داده و بر زندگی شهروندان ایران تاثیرات ویرانگری گذاشته و خواهد گذاشت. تلاطم بازار ارز و سکه، ناتوانی دولت در پرداخت یارانههای نقدی به مردم، نشانههایی از گردابی است که دیر یا زود، اقتصاد ایران را در کام خود خواهد کشید.
یکی دیگر از ماجراهایی که بر افکار رهبران جهان بسیار اثرگذار بود، مخالفت رهبران مخالفان، میرحسین موسوی و مهدی کروبی، با طرح مبادله سوخت هستهای در سال ۲۰۰۹ بود. مخالفتهای آن زمان موجب تقویت این گمانه شد که حتی روی کار آمدن مخالفان در ایران هم تغییر چندانی در سیاستهای هستهای حکومت ایجاد نخواهد کرد.
دینا اسفندیاری مینویسد: «در پژوهشی که موسسه راند (Rand) در سال ۲۰۱۰ انجام داد، ۸۷ درصد از ایرانیان گفتند که به شدت از «توسعه انرژی هستهای برای بهرهبرداری صلحآمیز و غیرنظامی» حمایت میکنند. ۹۷ درصد از ایرانیان گفتند که برخورداری از انرژی هستهای یک حق ملی است و ۳۲ درصد آنان حتی از ایده دستیابی به تسلیحات هستهای اعلام حمایت کردند.»
اما پژوهشی که اخیرا موسسه آمریکایی گالوپ انجام داده، نشان میدهد که حامیان برنامه هستهای ۳۰ درصد کاهش یافتهاند. «نکته جالب اینجاست که در نظرسنجی پیشین، همه شرکتکنندگان نظر خود را اعلام کردند و تنها ۲ درصد گفتند که نظری در اینباره ندارند. اما در نظرسنجی اخیر گالوپ، یکچهارم شرکتکنندگان از پاسخگویی خودداری کردهاند یا گفتهاند نظری در اینباره ندارند.»
به اعتقاد دینا اسفندیاری، عامل کاهش چشمگیر اقبال عمومی به برنامه هستهای فقط هزینههای تحمیلشده به کشور از سوی تحریمها نیست، و عواملی نظیر تعمیق شکاف سیاسی درون کشور و شدت گرفتن اختلافات میان آیتالله خامنهای و محمود احمدینژاد، نرخ ۶/ ۲۱ درصدی تورم، نرخ ۸/ ۱۱ درصدی بیکاری و سقوط ارزش پول ملی ایران هم به شدت بر آن تاثیرگذار بوده است.

اولین نتیجه مشروعیت معظم هستهای
کاریکاتور ار نیک آهنگ کوثر
***
سرکوب و سانسور سیستماتیک، مهمترین موانع بازتاب دیدگاه مخالفان
اما چرا دیدگاههای مخالف آنچنان که باید مطرح نمیشوند؟ پاسخ در سرکوب و سانسور سیستماتیک مرتبط با مساله هستهای در ایران نهفته است. هزینه مخالفت با مواضع هستهای جمهوری اسلامی در داخل کشور، آنقدر گزاف است که بسیاری از ایرانیان از طرح علنی دیدگاههای خود سر باز میزنند و عطای ابراز مخالفت را به لقایش میبخشند.
معدود رسانههای مستقل و اصلاحطلب باقیمانده هم به محض عبور از خط قرمزهای پررنگی که بحران هستهای را احاطه کرده، زیر تیغ توقیف خواهند رفت و مهمتر از همه اینکه حکومت امکان نظرپرسیها و پژوهشهای میدانی را بهطور کامل از بین برده است.
هیچ پژوهش مستقلی درباره این موضوع و هر موضوع حساس دیگری که از خط قرمزهای جمهوری اسلامی است، شانس اینکه با موفقیت و بیدردسر کار خود در ایران را به اتمام برساند ندارد و دولت تلاش میکند با انتشار آمار بیاساس، مبهم و گاه گمراهکننده، معادلات را به نفع خود تغییر دهد.
دینا اسفندیاری در پایان مقاله خود در مجله آتلانتیک مینویسد: «کاهش حمایت ایرانیان از برنامه هستهای، فرصت مناسبی را در اختیار غرب قرار میدهد تا از آن بهعنوان اهرم فشار برای متقاعد کردن مقامهای جمهوری اسلامی به عقبنشینی و تغییر رفتار استفاده کند.»
به اعتقاد او «غرب همچنین میتواند به افکار عمومی ایران نشان دهد که با آنها احساس همبستگی میکند و بین مردم و حکومت ایران تفاوت قائل است. غرب باید بر این نکته تاکید کند که با برنامه صلحآمیز هستهای ایران هیچ مشکلی ندارد و تایید کند که غنیسازی اورانیوم تحت نظارت آژانس، حق طبیعی ایرانیان است. در چنین شرایطی، اگر جمهوری اسلامی مواضع خود را تغییر ندهد، باید منتظر کاهش بیشتر حمایت مردم ایران از برنامه هستهای باشد. در نهایت مردم ایران به این نتیجه خواهند رسید که این رژیم جمهوری اسلامی است که مانع دستیابی آنان به برنامه صلحآمیز هستهای شده، نه غرب.»
احسان نوروزی
تحریریه: مصطفی ملکان
DW/MAR
این گزارشها در حال تکمیل شدن است
خبر گزاری مردانی نیوز
بخوانید مطالب مرتبط در این ضمیمه
نشست کشورهای “گروه هشت” ادامه فشار به تهران برای علنی ساختن برنامه اتمی اش”تحولات خونین سوریه و تحرکات کره شمالی
http://www.mardaninews.org/the-news/55-1389-01-09-22-27-47/8785—q-q———-q——-.html
Add to Balatarin
کارزار “بلاکیوپای” گردهمایی مخالفان سیاستهای مالی اتحادیه اروپاو صندوق بینالمللی پول در شهر فرانکفورت مقر بانکهای آلمانی و اروپایی
می 19, 2012 on 3:45 ب.ظ | نوشته شده در اخبار کوتاه | بدون دیدگاه » 
DPA
Blockupy-Großdemo in Frankfurt am Main: Mit Dagobert gegen den Kapitalismus

هزاران تن از مخالفان سرمایهداری در اعتراض به سیطره بانکی و صرفهجوییهای مالی در اتحادیه اروپا در فرانکفورت گرد آمدهاند. انتظار میرود در این تظاهرات دستکم ۲۰ هزار نفر شرکت کنند.

REUTERS
Trommeln gegen den Kapitalismus: Eine Occupy-Protestlerin am Freitag bei einer der verbotenen Demonstrationen in Frankfurt
شنبه, 30 ارديبهشت 1391
شهر فرانکفورت که مقر بانکهای آلمانی و اروپایی محسوب میشود، از چهار روز پیش تاکنون صحنه گردهمایی مخالفان سیاستهای مالی اتحادیه اروپا، بانک مرکزی اروپا و صندوق بینالمللی پول است.

تظاهرات جنبش “بلاکیوپای” (Blockupy) از روز چهارشنبه (۱۶ مه/۲۷ اردیبهشت) آغاز شده و روز شنبه نقطه عطف آن به شمار میرود. درحال حاضر برخی خیابانها و میدانهای منتهی به منطقه بانکی فرانکفورت از سوی پلیس مسدود شدهاند. ترافیک سنگینی در فرانکفورت ایجاد شده و بسیاری از فروشگاههای شهر از بیم اغتشاش و آسیب، بسته ماندهاند.

DPA
Polizisten in Frankfurt: “Irgendwann müssen wir auch durchgreifen”
اداره پلیس فدرال آلمان پنج هزار مامور را برای حفظ نظم و کنترل اوضاع در شهر فرانکفورت مستقر کرده است. بخشی از این ماموران از ایالتها و شهرهای دیگر آلمان به کار فراخوانده شدهاند.
گردهمایی روز شنبه “بلاکیوپای” دارای مجوز است و سازماندهندگان آن انتظار حضور دستکم ۲۰ هزار نفر در این تجمع را دارند.
تظاهرات “بلاکیوپای” در روزهای چهارشنبه، پنجشنبه و جمعه مجوز برگزاری نداشت و با دخالت پلیس از هم پاشید. با اینهمه بسیاری از تظاهرکنندگان توانستند بخشهایی از مرکز شهر را به اشغال خود درآورند.

AP
Camp-Bewohner: Die Räumung soll nur vorübergehend sein.

DPA
Sorge um die Sicherheit: Poizisten errichten vor der EZB-Zentrale Absperrungen

REUTERS
Demonstraten-Kuss: Occupy-Aktivisten am Mittwoch in Frankfurt

AP
Die Occupy-Camp-Bewohner hatten sich geweigert, das Camp freiwillig zu verlassen.

REUTERS
Camp-Räumung in Frankfurt: Polizisten tragen eine Demonstrantin weg

REUTERS
Polizistin vor Protest-Camp: Die Beamten wurden teilweise mit Farbe bespritzt.
پلیس چادرهای تظاهرکنندگان را به سرعت از میدان رومر برچید
شهرداری فرانکفورت به دلیل “به خطر افتادن نظم و امنیت عمومی” برای تظاهرات روز جمعه (۱۸ مه/۲۹ اردیبهشت) مجوز صادر نکرده بود. پلیس با برهم زدن گردهمایی مخالفان دستکم ۴۰۰ نفر را به طور موقت بازداشت کرد و به شهرهای مجاور انتقال داد. ماموران پلیس روز پنجشنبه هم صدها تظاهرکننده را از میدان شهرداری فرانکفورت “رومر پلاتز” بیرون رانده و اقدام به دستگیری ۱۵۰ نفر از آنان کردند.
پلیس همچنین در روز چهارشنبه مانع از چادر زدن هواداران جنبش “بلاکیوپای” در برابر بانک مرکزی اروپا شد.
جنبش “بلاکیوپای” آلمان در همراهی و همبستگی با جنبش “اشغال والاستریت” در نیویورک شکل گرفته است. نام این جنبش ترکیبی است از کلمات انگلیسی “بلاک” (Block) و “اکیوپای” (Occupy) بهمعنای بستن و اشغال. شبکه “اتک”، حزب چپ آلمان، شاخه ایالت هسن و چند تشکیلات چپ دیگر از جمله شرکتکنندگان و سازماندهندگان این جنبش هستند.
یک سخنگوی “بلاکیوپای” در گفتگو با تلویزیون آلمان اعلام کرده که این جنبش به اهداف خود در “نافرمانی مدنی” و جلب افکار عمومی به سیطره مالی بانکها دست یافته است. اما سخنگویان “کومرز بانک” و “دویچه بانک” به خبرگزاری رویترز گفتهاند که جنبش “بلاکیوپای” هیچ اخلالی در گردش کار آنها ایجاد نکرده و آنها مانند همیشه به کسب و کار خود ادامه خواهند داد.

REUTERS
Auflösung eines Zeltlagers: Acht Monate hatten die Occupy-Camp-Bewohner vor der EZB-Zentrale ausgeharrt

Getty Images
Eine Demonstrantin schreit, während sie von Polizisten festgehalten wird: Die “Blockupy”-Proteste in Frankfurt am Main wurden verboten, doch die Aktivisten …

AP
Demokratie steht ihr auf die Stirn geschrieben: Eine Demonstrantin wird abgeführt, als die Polizei am Donnerstag eine illegale Demonstration mit einigen hundert Teilnehmern am Römer auflöst. Polizisten sollen Demonstranten sogar bis aufs Dixi-Klo begleitet

REUTERS
Ein Demonstrant mit Guy-Fawkes-Maske, dem Erkennungszeichen der.
Ein Demonstrant mit Guy-Fawkes-Maske, dem Erkennungszeichen der Occupy-Bewegung, vor dem Turm der Europäischen Zentralbank (EZB). Aus Angst vor den Protesten hatte die EZB Mitarbeiter in geheime Ausweichbüros ausgelagert

REUTERS
Hier geht es nicht weiter: Polizisten standen am Freitag in der Frankfurter Innenstadt weitgehend friedlichen Demonstranten gegenüber.
توان رشد جنبش اعتراضی مخالفان نظام بانکداری
گردهمآیی مخالفان نظام بانکداری در آلمان، برای دومین هفته متوالی در شهرهای مختلف این کشور ادامه داشت. معترضان با شعار «ما ۹۹ درصدیم» گروههای مختلفی را جذب خود کردهاند و امیدوارند مانند مخالفان انرژی اتمی به نتیجه رسند
جنبش “والاستریت را اشغال کنید” که در اعتراض به نظام بانکداری و سرمایهداری در آمریکا شکل گرفت، الهامبخش معترضان بسیاری در سراسر جهان شده است. معترضان به نظام بانکداری در آلمان نیز جنبشی اعتراضی به نام “اشغال کنید” به راه انداختهاند.
پا جای پای مخالفان انرژی اتمی، به امید موفقیتی مشابه
طرفداران این جنبش برای دومین هفتهی متوالی، روز شنبه (۳۰ مهر/ ۲۲ اکتبر) در شهرهای مختلف آلمان از جمله فرانکفورت، برلین، دوسلدورف و کلن دست به تظاهرات زدند. طرفداران جنبش “اشغال کنید” با شعار “ما ۹۹ درصدیم”، معتقدند که حرکت اعتراضی آنها تازه آغاز شده است و ادامهدار خواهد بود.
این جنبش در حال برنامهریزی تظاهراتی گسترده در ۱۲ نوامبر (۲۱ آبان) در برلین، مقابل مجلس و دفتر صدراعظم و در فرانکفورت در محوطه اطراف بانکهای بزرگ این شهر است.
این معترضان حرکت خود را با تظاهراتهای گسترده مخالفان انرژی اتمی در آلمان مقایسه میکنند و امیدوارند که مانند آنها به نتیجه برسند.
مخالف گسترده مردم آلمان با ادامه کار نیروگاههای اتمی در این کشور زمینهیمساعدی بود که به تغییر تصمیم دولت و فاصله گرفتن آلمان از انرژی اتمی پس از فاجعه اتمی نیروگاه فوکوشیما منجر شد.
شعاری که بسیاری را جذب میکند
البته مخالفان نظام بانکداری در آلمان سازماندهی منظمی ندارند و حتی مخالف معرفی فردی به نام سخنگوی خود هستند. این حرکت اعتراضی در اینترنت شکل گرفته است و چندین گروه در صفحه فیسبوک همزمان، مدعی برنامهریزی آن هستند.
در نهایت اما مشخص نیست که معترضان به حرف چه کسی گوش میدهند. بسیاری با سازماندهی مخالفاند و معتقدند که هر فرد معترض باید سخنگوی خود باشد. این معترضان خواستار حرکتی جوان و پویا هستند که در آن همه حق صحبت دارند. در نتیجه وقتی پلیس وارد گردهمآیی آنها میشود و سراغ رهبر گروه را میگیرد جواب میدهند: ما اینجا تنها هستیم.
شمار قابل توجهی از معترضان جوان و دانشجو هستند و حتی برای نخستین بار است که در تظاهرات شرکت میکنند؛ آنهم تظاهراتی بدون ایدئولوژی و مسالمتآمیز که خصلت یک حرکت اعتراضی را دارد.
شعار “ما ۹۹ درصدیم” بسیاری را جذب خود کرده است و از این رو برخی کارشناسان معتقدند، حرکت اعتراضی “تصرف کنید” میتواند در آلمان حقیقتأ بیشتر از آنچه تصور میشود، دوام داشته باشد.
رشد جنبش اعتراضی در گرو پررنگ شدن هدف
نکته مهم در این میان، حضور برخی گروههای سیاسی در جمع معترضان است که گاه هویت این حرکت اعتراضی تحت تأثیر قرار میدهد.
به عنوان مثال ناسیونالیستهااز طرفدارن خود خواسته بود روز شنبه (۳۰ مهر/ ۲۲ اکتبر) به جمع معترضان نظام بانکی در بپیوندند.
گروههای راستگرای افراطی و مخالف اروپا هم در این روز به جمع معترضان در شهر فرانکفورت بپوستند و از این گردهمآیی برای خودنمایی سود جستند.
فلیکس داکسل، خبرنگار روزنامه ”تاتز” که شکلگیری و تحولات جنبش مخالفان نظام بانکداری را دنبال میکند، معتقد است اگر این جنبش به جای تعداد پرشمار به کیفیت برنامههای اعتراض خود بها دهد، به جنبشی با جمعیت کمتر اما هدف مشخصتر تبدیل شوند، یا به عبارت دیگر نخست کوچک شود، به جنبشی با توان رشد تبدیل خواهد شد
DW/VOA/MAR
این گزارشها در حال تکمیل شدن است
خبر گزاری مردانی نیوز
بخوانید مطالب مرتبط در این ضمیمه
«وال استریت را اشغال کنید» برخورد پلیس در گوشه و کنار جهان /چگونه جنبش اشغال وال استريت شکل گرفت؟ / گردهمآیی مخالفان نظام بانکداری در آلمان،
http://www.mardaninews.org/the-news/56-1389-01-09-22-28-02/7086-l-r-.html
Add to Balatarin
نشست کشورهای “گروه هشت” ادامه فشار به تهران برای علنی ساختن برنامه اتمی اش”تحولات خونین سوریه و تحرکات کره شمالی
می 19, 2012 on 2:32 ب.ظ | نوشته شده در اخبار کوتاه | بدون دیدگاه »
رهبران بزرگترین کشورهای صنعتی جهان موافقت کرده اند فشار به ایران را برای علنی ساختن جزئیاتی بیشتر در باره برنامه اتمی اش ادامه دهند، و لزوم توجه بیشتر به تنش سیاسی در سوریه را نیز مورد تاکید قرار داده اند.

تبادل نظرهای رهبران هشت قدرت صنعتی جهان در باره برنامه اتمی ایران و ناآرامی های سوریه در میهمانی شام پرزیدنت اوباما آغاز شد
شنبه, 30 ارديبهشت 1391
مقامات ارشد آمریکائی می گویند تبادل نظر در باره هر دو موضوع بخشی از مذاکرات مقداماتی رهبران کشورهای گروه موسوم به (G-8) در کنفرانس اقتصادی سالانه آنها بود، که جمعه شب در جریان میهمانی شام پرزیدنت اوباما آغاز شد.
کنفرانس رهبران کشورهای گروه (G-8) شامل آمريکا، بریتانیا، آلمان، فرانسه، ایتالیا، ژاپن، کانادا و روسیه امسال در کمپ دیوید واقع در حومه واشنگتن برگزار شده است، که استراحتگاه ویژه ریاست جمهوری آمریکا در ایالت مریلند بخشی از آن است.
مقامات آمریکائی می گویند رهبران اتفاق نظر داشتند که ایران برای اثبات صلح آمیز بودن برنامه اتمی اش باید گام هائی مشخص بردارد. ایران و نمایندگان آژانس نظارتی سازمان ملل متحد در امور اتمی این هفته برای تبادل نظر در باره برنامه اتمی تهران در اتریش ملاقات کردند، و قرار است روز یکشنبه مجددا در تهران ملاقات کنند.
در مورد سوریه، به گفته مقامات، رهبران حمایت خود را از طرح صلحی ابراز کردند که با میانجیگری کوفی عنان نماینده جامعه بین المللی برای پایان بخشیدن به ناآرامی های مرگبار یک سال گذشته عرضه شده است.

تبادل نظرهای رهبران هشت قدرت صنعتی جهان در باره برنامه اتمی ایران و ناآرامی های سوریه در میهمانی شام پرزیدنت اوباما آغاز شد
***
مقامات می گویند رهبران قدرت های جهان همچنین در باره نگرانی های ناشی از احتمال اقدام کره شمالی در مورد یک آزمایش اتمی دیگر تبادل نظر کردند.
رهبران کشورهای گروه (G-8) در جلسه امروز خود در مورد مسائل اقتصادی، ازجمله بحران ناشی از بدهی ها در محدوده پولی یورو تبادل نظر می کنند. این تبادل نظر ها هنگامی انجام می گیرد که یونان درگیر قرض و محتاج پول ممکن است بخواهد از حوزه پولی یورو خارج شود. رای دهندگان در یونان، علیه احزابی رای داده اند که موافقت کرده بودند در ازای کسب کمک های مالی، برنامه های موسوم به ریاضت های اقتصادی را به اجرا بگذارند.
ایران، سوریه و بحران مالی اروپا در کانون توجه گروه هشت
سران هشت کشور صنعتی جهان در ایالت مریلند آمریکا گرد هم آمدهاند تا در مورد مهمترین مسایل جهان گفتوگو کنند. بحران مالی جهانی، پرونده هستهای ایران و تحولات سوریه از مهمترین موضوعهای این نشست است.
به گزارش خبرگزاری فرانسه از کمپدیوید، محل برگزاری نشست “گروه هشت” (جی۸)، انتظار میرود رهبران هشت کشور قدرتمند جهان توجه خود را بیش ازهر چیز به مشکلات اقتصادی اتحادیه اروپا معطوف کنند.
پیشبینی میشود آخرین تحولات پرونده فعالیتهای هستهای ایران و کره شمالی و ادامهی بحران در سوریه نیز در این نشست مورد بررسی قرار گیرند. سران کشورهای ایالات متحده آمریکا، آلمان، فرانسه، کانادا، ژاپن، ایتالیا، بریتانیا و روسیه در نشست “گروه هشت” حضور دارند.
جمعه شب (۱۸ مه / ۲۹ اردیبهشت) به وقت محلی، سران کشورهای شرکتکننده در نشست، در یک میهمانی شام به میزبانی باراک اوباما، رییس جمهور ایالات متحده آمریکا، حضور یافتند.
به گفته یک دیپلمات ارشد ایالات متحده آمریکا، گفتوگوها در این میهمانی بر شدت خونریزی و خشونت در سوریه و مذاکرات آتی میان جمهوری اسلامی ایران و گروه ۵+۱ در بغداد بر سر پرونده هستهای این کشور متمرکز بود.
بر اساس گزارشهای منتشر شده، رهبران کشورهای عضو گروه هشت با ابراز نگرانی از فعالیتهای غیر شفاف هستهای ایران، در مورد لزوم پایبندی این کشور به تعهدات بینالمللیاش در قبال جامعه جهانی توافق داشتند.
مذاکرات هستهای با ایران پس از یک وقفه بیش از یکساله و در پی افزایش بیسابقه تنشها، تشدید تحریمها و احتمال درگرفتن جنگی دیگر در خاورمیانه، اواسط ماه آوریل در استانبول ازسر گرفته شد.
قرار است دور بعدی مذاکرات هستهای گروه ۵+۱، متشکل از پنج عضو دائم شورای امنیت و آلمان، با ایران، در روز ۲۳ ماه مه (۳ خرداد) در بغداد برگزار شود.

AP
François Hollande mit Barack Obama: Antrittsbesuch im Weißen Haus
باراک اوباما از سیاست رشد اقتصادی فرانسوا اولاند حمایت میکند
***
نگرانی از ادامه بیثباتی اقتصادی در اروپا
مهمترین بحث نشست دو روزهی سران گروه هشت، بررسی راههای بهبود شرایط اقتصاد جهانی است. باراک اوباما، رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا، نگران است که در صورت ادامه بحران در یونان و سرایت ان به دیگر کشورهای اتحادیه اروپا، شرایط شکننده اقتصاد آمریکا نیز تحت تاثیر قرار بگیرد.
این اتفاق میتواند احتمال انتخاب مجدد اوباما به ریاست جمهوری ایالات متحده آمریکا را با کاهش دهد. بر همین اساس باراک اوباما در حاشیه نشست در دیداری با فرانسوا اولاند، رئیس جمهور جدید فرانسه، بر حمایت از سیاست رشد اقتصادی وی تاکید کرد.
این سیاست رئیس جمهور آمریکا چندان مورد پسند آلمان نیست. آنگلا مرکل، صدراعظم آلمان، از سیاست ریاضت اقتصادی و کاهش هزینههای عمومی حمایت میکند.
اما برخی کارشناسان اقتصادی معتقدند که این دو سیاست نقضکننده هم نیستند. آنها بر این نکته تاکید میکنند که تلاش برای افزایش رشد اقتصادی و همچنین اصلاح ساختار مالی و کاهش هزینههای دولتی دو روی یک سکه هستند.
اما وضعیت یونان که ناشی از بنبست سیاسی در پی انتخابات اخیر در این کشور است، بر نگرانی رهبران کشورهای صنعتی جهان افزوده است. این واهمه وجود دارد که دولت آتی این کشور از اصلاحات سختگیرانه مورد نظر اتحادیه اروپا حمایت نکند.
همچنین ممکن است یونان در نهایت تصمیم بگیرد که از اتحادیه اروپا خارج شود. این اقدام میتواند تبعات اقتصادی ناگواری برای اتحادیه اروپا و اقتصاد جهانی به همراه داشته باشد.
تحولات خونین سوریه و تحرکات کره شمالی
از دیگر موضوعات مورد بحث حین میهمانی شام سران هشت کشور صنعتی تحولات سوریه بود. رهبران کشورهای صنعتی جهان با حمایت از طرح صلح سازمان ملل بر انتقال قدرت سیاسی در سوریه و پایان خشونتها تاکید کردند. تاکنون ۱۲هزار نفر در جریان اعتراضات مردمی در سوریه کشته شدهاند.
سازمان ملل در نظر دارد نیروهای بیشتری را برای نظارت بر اجرای طرح آتشبس به سوریه اعزام کند. با وجود این مشخص نیست که درباره سرنوشت رژیم بشار اسد میان روسیه و دیگر کشورهای عضو گروه هشت اتفاق نظر وجود داشته باشد.
بلندپروازیهای هستهای کره شمالی نیز مورد بحث سران عضو گروه هشت قرار گرفت. این کشورها به حکومت کره شمالی هشدار دادند، ادامهی “سیاستهای تحریکآمیز فعلی” انزوای بیشتر کره شمالی در جامعه جهانی را در پی خواهد داشت.
اصلاحات سیاسی در برمه (میانمار) و همچنین کمک به ثبات و بسط دموکراسی در کشورهای عربی که به تازگی در جریان “بهار عربی” با تغییر ساختارهای سیاسی روبرو شدهاند، از دیگر موضوعهای مورد بحث سران کشورهای گروه هشت بود.
DW/VOA/MAR
این گزارشها در حال تکمیل شدن است
خبر گزاری مردانی نیوز
بخوانید مطالب مرتبط در این ضمیمه
نشست کشورهای “گروه هشت” در سایه بحران یورو
http://www.mardaninews.org/the-news/55-1389-01-09-22-27-47/8762—-q-q—-.html
یوکیا آمانو مدیر کل آژانس بینالمللی انرژی اتمی روز یکشنبه به تهران میرود” تهران صحنه مذاکرات غیر منتظره اتمی “نتانیاهو: ایران در مذاکرات هستهای فریب میدهد / استقبال از سفر دبیرکل آژانس به تهران
http://www.mardaninews.org/the-news/56-1389-01-09-22-28-02/8770–q-q-.html
بحرین “: گسترش واکنشها در ایران به “طرح الحاق بحرین به عربستان”تظاهرات هزاران بحرینی علیه طرح اتحاد با عربستان سعودی
می 19, 2012 on 2:08 ب.ظ | نوشته شده در اخبار کوتاه | بدون دیدگاه »
تنشها میان ایران و کشورهای حوزه خلیج فارس بالا گرفته. جمهوری اسلامی طرح «اتحادیه خلیج» را توطئه عربستان میداند. علاوه بر احضار کاردار بحرین در تهران، راهپیماییهایی هم در اعتراض به طرح عربستان برگزار شده.
شنبه, 30 ارديبهشت 1391
واکنشها در ایران به طرح تشکیل «اتحادیه خلیج» و آنچه مقامهای ایرانی «توطئه الحاق بحرین به عربستان» میخوانند، همچنان ادامه دارد. وزارت امور خارجه ایران در یک پینگپنگ دیپلماتیک، روز جمعه (۲۹ اردیبهشت، ۱۸ مه) کاردار بحرین در تهران را احضار کرد تا «نگرانیهای جمهوری اسلامی ایران» به او ابلاغ شود.
رسانههای دولتی ایران به نقل از رامین مهمانپرست، سخنگوی وزارت خارجه ایران اعلام کردند که جمهوری اسلامی نسبت به «رعایت حقوق شهروندی مردم بحرین به حکومت آل خلیفه تذکر داده» و تاکید کرده که «تنها راه برونرفت از مشکلات موجود، پاسخ به مطالبات مشروع مردم بحرین است.»
این اقدام در واکنش به فراخواندن سفیر ایران در منامه انجام شده است. دو روز پیش وزارت امور خارجه بحرین با احضار سفیر ایران، نسبت به «دخالت آشکار ایران در امور داخلی بحرین» هشدار داده بود.
گذشته از این، خطیبان نمازجمعه در تهران و شهرستانها هم در اقدامی هماهنگ به سیاستهای رهبران سعودی در قبال تحولات منطقه و نقش آنان در سرکوب «قیام مردم بحرین» اعتراض کردند. گزارشهای رسانههای دولتی ایران حاکی از آن است که راهپیماییهایی هم در تهران و برخی از شهرستانها در حمایت از مردم بحرین و در اعتراض به سیاستهای عربستان برگزار شده است.
نمازگزاران تهرانی که شنونده سخنان سردار محمدرضا نقدی، فرمانده بسیج بودند، خطاب به مقامهای سعودی هشدار دادند که «رژیم پادشاهی، عاقبتش سقوط است.» شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی در ایران، روز چهارشنبه از مردم خواسته بود که در اعتراض به «این طرح شیطنتآمیز آمریکایی» در روز جمعه راهپیمایی کنند.
نبرد ایران و عربستان بر سر یک «جزیره استراتژیک»
از زمان برگزاری نشست کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس برای بحث و تبادل نظر پیرامون تشکیل «اتحادیه خلیج» برای مقابله با گسترش نفوذ و تهدیدهای ایران در منطقه، بسیاری از مقامهای ایرانی در محافل عمومی به این نشست و پیآمدهای آن تاختهاند.
علی لاریجانی، رئیس مجلس ایران، گفته بود «بحرین لقمهای نیست که به سادگی از حلقوم کسی پایین برود.» مجلس شورای اسلامی خواستار اقدام جدی مسئولان سیاست خارجی ایران درباره «طرح عربستان برای در اختیار گرفتن بحرین» شد.
وزیر امور خارجه بحرین، پیشتر اعلام کرده بود که تاسیس «اتحادیه خلیج» و اتحاد عربستان و بحرین، خواست مردم کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس است. مذاکرات برای تاسیس این اتحادیه هنوز به نتایج مشخصی نرسیده و بررسی دقیقتر طرح به آینده موکول شده است.
بحرین یکی از مهمترین پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه پرتنش خلیج فارس را میزبانی میکند. پایگاه دریایی “سلمان” بحرین محل استقرار ناوگان پنجم آمریکاست. گذشته از این، این «جزیره استراتژیک» برای دو قدرت بزرگ منطقه، ایران تحت حاکمیت شیعیان، و عربستان تحت حاکمیت سنیها، اهمیتی حیاتی دارد و به محملی برای زورآزمایی سیاسی تبدیل شده است. عربستان نگران است که جنبش تحولخواهانه مخالفان شیعه در بحرین٬ با براندازی حکومت کنونی٬ زمینه را برای گسترش نفوذ ایران فراهم کند. از سوی دیگر، ایران نگران «اتحاد استراتژیک اعراب سنی» حوزه خلیج فارس علیه جمهوری اسلامی است.
ایده تاسیس «اتحادیه خلیج» اولین بار توسط ملک عبدالله، پادشاه عربستان، در دسامبر ۲۰۱۱ ارائه شد و گفته میشود طراحی آن با تکیه بر مدل «اتحادیه اروپا» انجام خواهد شد که گام نخست آن تقویت همکاریهای امنیتی و اقتصادی عربستان است.
آمریکا صدور اسلحه به بحرین را از سرگرفت
ایالات متحدهی آمریکا صدور برخی تجهیزات نظامی به بحرین را از سر گرفت. وزارت خارجهی آمریکا اعلام کرد که این تجهیزات در تظاهرات کاربردی ندارند. ناآرامیهای سیاسی در بحرین همچنان ادامه دارد.
ایالات متحدهی آمریکا سال گذشته در واکنش به سرکوب خونین تظاهرات اعتراضی ضددولتی در بحرین، صدور تسلیحات به این کشور حوزهی خلیج فارس را متوقف کرد. اکنون وزارت خارجهی آمریکا اعلام کرد که صدور برخی تجهیزات نظامی به بحرین را از سرگرفته است. این در حالی است که ناآرامیهای سیاسی در بحرین همچنان ادامه دارد.
وزارت خارجهی آمریکا در واشنگتن اعلام کرد که صدور تجهیزات نظامی به بحرین از آنجهت از سر گرفته شده، زیرا این امر برای دفاع از بحرین ضروری است. این وزارتخانه افزود که ولی ممنوعیت صدور موشکهایی معین و خودروهای نظامی به بحرین همچنان پابرجاست.
واشنگتن به موازات این اقدام بحرین را فراخواند که حل “مسائل جدی و حلنشدهی حقوقبشری” را در دستور کار قرار دهد. ناوگان پنجم آمریکا در بحرین مستقر است.
AP
Protest gegen den Herrscher: “Nieder mit Hamad in den Papierkorb der Geschichte”
ادامهی تظاهرات اعتراضی

AP
Protest gegen den Herrscher: “Nieder mit Hamad in den Papierkorb der Geschichte”
تظاهرات هزاران بحرینی علیه طرح اتحاد با عربستان سعودی
به گفتهی شاهدان عینی، روز جمعه (۱۱ مه/۲۲ اردیبهشت) پلیس بحرین برای مقابله با تظاهرات مخالفان دولت بار دیگر از گاز اشکآور استفاده کرد. در بسیاری از روستاهای بحرین صدها تن به خیابانها رفتند و خواستار آزادی نیروهای اپوزیسیون و فعالان حقوق بشر از زندانها شدند.
شاهدان عینی گفتهاند که در این تظاهرات عدهای مجروح شدهاند ولی از بیم بازداشت توسط ماموران امنیتی از مراجعه به بیمارستانها خودداری کردهاند. تظاهرات روز گذشته بیش از هر چیز برای آزادی نبیل رجب، فعال حقوق بشر بحرینی برگزار شده است که روز شنبهی هفتهی گذشته بازداشت شد. او متهم شده که در پیامی کوتاه در توئیتر، به دولت بحرین توهین کرده است.
بیش از یک سال است که بحرین دستخوش ناآرامیهای سیاسی است و شیعیان این کشور که اکثریت جمعیت را تشکیل میدهند علیه نیروهای سنی حاکم بر این جزیره تظاهرات میکنند. دولت بحرین در ماه مارس سال ۲۰۱۱ پس از هفتهها اعتراض شیعیان، سرانجام با کمک نیروهای نظامی عربستان سعودی تظاهرات را سرکوب کرد.
با این همه اوضاع بحرین همچنان متشنج است و از هفتهها پیش به این سو تظاهرات اعتراضی از سر گرفته شده است. این تظاهرات گاهی با خشونت همراه میشود. طبق گزارشها در ناآرامیهای سیاسی یک سال گذشته در بحرین دستکم ۵۰ تن کشته و شماری مجروح شدهاند.
هزاران نفر از معترضان شیعه بحرینی، جمعه در اعتراض به طرح اتحاد میان بحرین و عربستان سعودی، در نزدیکی منامه تظاهرات کردند.
اپوزیسیون بحرین و در راس آن جمعیت وفاق اسلامی که بزرگترین گروه شیعه در این کشور است، از معترضان برای برگزاری تظاهرات در روز جمعه با شعار «لبیک ای وطن» در خیابان البدیع که روستاهای شیعهنشین حومه منامه را به هم وصل میکند، دعوت کرده بودند.
خبرگزاری فرانسه به نقل از شاهدان عینی گزارش داد که جوانان دختران و پسران جوان در حالی که پرچم قرمز و سفید رنگ بحرین را بر دوش خود افکنده بودند، در تظاهرات جمعه شرکت کردند. آنها شعار میدادند «اتحاد را نمیپذیریم»، «بحرین برای فروش نیست» و «زمین برای مزایده نیست». برخی دیگر نیز شعارهای ضد حکومتی سر دادند.
وزارت کشور بحرین پیش از آن بر روی صفحه خود در شبکه اجتماعی توئیتر اعلام کرده بود که برگزار کنندگان تظاهرات قول دادهاند، هیچ اهانتی به هیچ کدام از کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس صورت نگیرد.
از سویی، شیخ عیسی احمد قاسم که رهبر معنوی شیعیان بحرینی را بر عهده دارد، در خطبه نماز جمعه خود گفت: «ملتها نه گله چهارپا هستند و نه گروههایی از گوسفندان یا بز.» او همچنین نپذیرفتن اتحاد را حق بحرینیها دانست.
او افزود: «اگر تعدادی از دولتهای مرتبط با موضع اتحاد، اعتراض یا بیمهای خود را نسبت به این موضوع ابراز کردند، چرا ملتها حق نداشته باشند از نگرانیهای خود سخن بگویند و نسبت به این اقدام اعتراض کنند. چرا به آنها حق اعتراض مسالمتآمیز در برابر طرح داده نمیشود و چرا میخواهند با زور این طرح را به آنها تحمیل کنند؟»
شیخ عیسی خاطر نشان کرد: «این حق نه تنها از آن مردم بحرین است بلکه همه ملتهای خلیج فارس هم حق اظهار نظر مستقل و آزادانه در این خصوص را دارند. آنها حق دارند موافق یا مخالف این اتحاد باشند. نظر موافق یا مخالف حکومتها، حق ملتها در اظهار نظر را به شکلی مستقل، آزادانه و به دور از هرگونه فشار، سلب نمیکند.»
شامگاه پنجشنبه هم شماری از روستاهای شیعهنشین بحرین شاهد درگیری میان نیروهای امنیتی و معترضان بود. این درگیریها تا ساعات بامداد جمعه ادامه داشت. زنان و مردان معترض بحرینی در اعتراضهای شبانه خود علیه طرح اتحاد میان عربستان سعودی و بحرین شعار دادند و خواستار آزادی چهرههای معترض که در زندانها به سر میبرند هم شدند.
شیعیان بحرینی سال گذشته با خواست برپایی نظام پادشاهی مشروطه اقدام به برگزاری اعتراضهای خیابانی کردند. دولت بحرین با کمک نیروهای نظامی عربستان سعودی، امارات متحده عربی و کویت، به حضور خیابانی معترضان پایان داد. معترضان اکنون یکی از اهداف طرح اتحاد را مقابله با خواستههایشان میدانند. اکثریت ساکنان بحرین شیعه مذهب هستند اما خاندان آل خلیفه که از اقلیت سنی مذهب هستند، در این کشور حکم میرانند.
رهبران شش کشور عضو شورای همکار یخلیج فارس، دوشنبه گذشته در ریاض پایتخت عربستان سعودی، برای بررسی طرح تشکیل اتحادیه، گردهم آمده بودند. قرار شد تصمیم نهایی در این باره در نشست فوقالعاده سران گرفته شود. خبرهایی هم از سوی مقامهای بحرینی در باره احتمال ایجاد اتحاد میان عربستان سعودی و بحرین پیش از تشکیل اتحادیه، منتشر شده است.
DW/MAR
این گزارشها در حال تکمیل شدن است
خبر گزاری مردانی نیوز
Add to Balatarin
حوادث اجتماعی”:در رژیم توتالیتر” ورود سالی ۶۰ تا ۸۰ میلیون لیتر مشروب الکلی به ایران
می 19, 2012 on 12:53 ب.ظ | نوشته شده در اخبار کوتاه | بدون دیدگاه »رئیس انجمن مددكاران اجتماعی نسبت به شيوع سوء مصرف مشروبات الكلی در ایران هشدار داده است. پیش از این اعلام شده بود که علاوه بر تولید داخلی سالی ۶۰ تا ۸۰ میلیون لیتر مشروب الکلی وارد ایران میشود.

شنبه, 30 ارديبهشت 1391
حسن موسوی چلک رئیس انجمن مددكاران اجتماعی، روز جمعه ۲۹ اردیبهشت نسبت شيوع سوء مصرف مشروبات الكلی در ایران هشدار داده است. بهگفته وی مقامات مقامات قضایی و انتظامی در خوشبينانه ترين حالت، ۲۰ تا ۳۰ درصد مشروبات الکی موجود در ایران را کشف میکنند.
هشدار درباره شیوع اعتیاد به الکل در ایران در حالی است که مصرف مشروبات الکلی بر اساس قوانین جمهوری اسلامی ایران ممنوع است.
در روزهای گذشته از این، باقر لاریجانی رئیس شورای سیاستگذاری وزارت بهداشت از وجود دو میلیون معتاد در ایران خبر داده بوده بود که بخشی از آنها به مصرف الکل معتاد هستند.
رئیس شورای سیاستگذاری وزارت بهداشت با ابراز نگرانی از مصرف الکل در تهران گفته بود: «گاهی از بیمارستانها و پزشکان زیر پوشش دانشگاه علوم پزشکی از رواج مصرف الکل در مناطق جنوب تهران گزارشهائی به دست ما میرسد که نگران کننده است.»
باقر لاریجانی همچنین از فروش مشروبات الکلی در برخی فروشگاهها سخن گفته بود.
به گزارش منابع خبری ایران سالانه حدود ۶۰ تا ۸۰ میلیون لیتر انواع مشروبات الکلی به ارزش ۷۳۰ ميليون دلار به ایران قاچاق میشود. این میزان جدا از مشروبات ساخته شده در داخل ایران است.
پیش از این اقبال محمدی، عضو کميسيون کشاورزی، آب و منابع طبيعی مجلس شورای اسلامی گفته بود: «در برخی مواقع، محمولههای بزرگ مشروبات الکلی از معابر رسمی کشور و با حضور دستگاههای ناظر و دستاندرکار به کشور وارد میشود.»
به گفته اسماعيل احمدیمقدم فرمانده نيروی انتظامی متوسط سن مصرف الکل در ایران به ۲۰ سال رسيده است.
سال ۱۳۸۹ فرمانده نيروی انتظامی در اظهار نظری دیگر گفته بود ۸۰ درصد مشروبات الکلی از کردستان وارد ایران میشود.
مشروبات الکلی دستساز
هر ساله اخباری درباره مسمومیت و عوارض ناشی از مصرف مشروبات الکلی غیراستاندارد معروف به «دستساز» در ایران منتشر میشود.
سازمان پزشکی قانونی در همین زمینه اعلام کرده بود در سال ۱۳۹۰، ۹۳ نفر در ایران بر اثر سوء مصرف الکل جان خود را از دست دادهاند. بر اساس همین گزارش در سال ۱۳۸۹ نیز ۱۴۵ نفر بر اثر سومصرف الکل در ایران فوت کردهاند.
به گزارش سایت خبرآنلاین به دلیل ممنوع بودن تولید، توزیع و فروش مشروبات الکلی در ایران، گرایش به استفاده از مشروبات قاچاق که اکثرا تقلبی هستند و مشروبات دستساز که حاوی انواع قرصهای خوابآور و مواد مضرند و بالاخره استفاده از الکل طبی که امروزه در داروخانه ها هم به فروش می رسد، بیشتر شده است.
تاریخچه تولید مشروبات الکلی در ایران
پیش از این نشریه اشپیگل آلمان نتایج تحقیقات فرانک تادئوس درباره تاریخچه تولید الکل در دنیا را منتشر کرده بود. بر اساس تحقیقات این پژوهشگر چینیها دستکم از ۹ هزار سال پیش و ایرانیها حداقل از ۵ هزار و ۵۰۰ سال پیش نوشابههای الکلی تولید میکردهاند.
بر اساس گزارش اشپیگل، کشوری که امروزه در آن نوشیدن مشروب ممنوع است و مجازات به همراه دارد، جزو قدیمیترین تولیدکنندگان نوشیدنیهای الکلی در جهان بوده است.
DW/MAR
این گزارشها در حال تکمیل شدن است
خبر گزاری مردانی نیوز
Add to Balatarin
نقض حقوق بشر”; حوادث اجتماعی”:در رژیم توتالیتر”نامه عدالتخواهانه بیش از صد روزنامهنگار ایرانی”ایران پس از چین و اریتره سومین زندان بزرگ روزنامهنگاران در جهان است
می 19, 2012 on 12:34 ب.ظ | نوشته شده در اخبار کوتاه | بدون دیدگاه »
۱۲۶ روزنامهنگار ایرانی در نامهای به روسای قوه مقننه و قضائیه ضمن انتقاد از بیحرمتیها و تعرضها نسبت به اهل قلم در ایران خواستار آزادی روزنامهنگاران زندانی، اعمال قانون و اجرای عدالت در مورد آنان شدند.

شنبه, 30 ارديبهشت 1391
بیش از صد روزنامهنگار ایرانی در نامه خود به روسای قوه مقننه و قضائیه از موارد بیعدالتی و بیحرمتی نسبت به روزنامهنگاران یاد کردهاند. آنان متذکر شدهاند که «در زمانی که متهم به بازداشتگاه غیرقانونی کهریزک ارتقا میگیرد و قوای شما چشم بر اتهامات او میبندد، روزنامهنگاران ایرانی یکی بعد از دیگری راهی زندانها میشوند، به آنان ناسزا میگویند و حتی تعرض فیزیکی میکنند.»
ایران پس از چین و اریتره سومین زندان بزرگ روزنامهنگاران در جهان است. ۳۰ روزنامهنگار و ۱۸ وبنگار در زندان، حداقل ۵ روزنامهنگار ممنوعالقلم و دهها تن زیر احکام سنگین هستند. ۲۸ نفر هم در سال گذشته مجبور به ترک ایران شدهاند.
در این نامه امضا کنندگان به آخرین موارد فشار بر اهل قلم اشاره کردهاند و نوشتهاند که، مهسا امر آبادی و رضا انصاری راد برای گذراندن حبس راهی زندان شدهاند، در مجلس شورای اسلامی سعید شمس، خبرنگار هفته نامه آسمان از سوی یک نماینده مجلس مورد حمله و فحاشی قرار گرفته و محمود شکرابه کاریکاتوریست اراکی تنها به علت طراحی تصویر یکی از نمایندگان مجلس به ۲۵ ضربه شلاق محکوم شده است.
این روزنامه نگاران با تکیه بر “مسئولیت قانونی” روسای قوه قضائیه و مقننه «از یک سو در برابر ملت ایران و از سوی دیگر در برابر فرشته چشم بسته عدالت» این پرسش را مطرح کردهاند که «اگر متهم اول پرونده کهریزک که به گفته بالاترین مقام جمهوری اسلامی، آبروی نظام را در خطر قرار داده، مستحق ارتقا مقام است، با کدام استدلال کاریکاتوریستی تنها به جرم کشیدن چند خط بر روی کاغذ، باید محکوم به تحمل ۲۵ ضربه شلاق شود؟»
«روزنامهنگاران در بند، مجرمان پرونده اختلاس آزاد»
در این نامه همچنین آمده است که اگر فعالیت متهمان و مجرمان اصلی پروندههای اختلاس میلیاردی،«اقدام علیه امنیت ملی» و «تشویش اذهان عمومی» تلقی نمیشود و آنان حق دارند آزادانه به فعالیت و زندگی های اشرافی خود ادامه دهند، دستگیری روزنامهنگاران تنها به جرم نوشتن، براساس کدام قانون عرفی و شرعی صورت میگیرد و فعالیت حرفهای آنها اقدام علیه امنیت ملی تلقی میشود؟
در ادامه روزنامهنگاران امضاکننده این نامه به شرایط دشوار همکاران خود در زندان و موارد توهین و فحاشی نسبت به کار روزنامهنگاران اشاره کردهاند.
بر اساس آمار منتشر شده در سایت سازمان “گزارشگران بدون مرز” از آوریل ۲۰۱۱ (فروردین ۱۳۹۰) تا کنون ۹ روزنامهنگار در ایران دستگیر شدهاند. محمد سلیمانینیا، احمدرضا احمدپور و رضا انتصاری نیز ۳ فعال وب هستند که در این مدت به زندان رفتهاند.
دهم اردیبهشت، ماهنامه نسیم بیداری به صاحب امتیازی محمد مهدی طباطبایی به مدت دو ماه توقیف شد. این ماهنامه در آخرین شماره خود مصاحبهای از محمد خاتمی، رئیس جمهور اسبق ایران را منتشر کرده بود.
وزارت ارشاد در نامه توقیف این نشریه، علت توقیف را “تخلف از مصوبات شورای عالی امنیت ملی” عنوان کرده بود، نهادی که قانونا به منظور تصمیمگیری درباره مسائل کلانی تشکیل شده که به امنیت ملی ایران مربوط میشوند.

کاریکاتور
از مطبوعات
***
ایران «بزرگترین زندان روزنامهنگاران»
در نامه عدالتخواهانه ۱۲۶ روزنامهنگار به تصویر جمهوری اسلامی به عنوان «بزرگترین زندان روزنامه نگاران» در گزارشهای مراجع بین المللی اشاره شده و امضاکنندگان روسای قوای مقننه و قضائیه را مورد پرسش قرار دادهاند که «آیا این تصویر شما را نمیآزارد؟ رواست که قانونگذار باشید و جامه قضا بر تن داشته باشید اما حتی بر قانونی که خود نوشته و قضایی که خود مجری آن هستید، چشم فروبندید؟»
روزنامهنگاران در پایان نامهخود از روسای دو قوه مقننه و قضائیه خواستهاند که در حیطه قدرت خود برای اعمال قانون و اجرای عدالت کوشا باشند. آنان خواستار توقف اجرای احکام شلاق، پایان نهادن بر همه بیقانونیها، بیعدالتیها و بیحرمتیها به اهل قلم و اجرای قانون شدهاند.
DW/MAR
این گزارشها در حال تکمیل شدن است
خبر گزاری مردانی نیوز
نقض حقوق بشر”; حوادث اجتماعی”:در رژیم توتالیتر”دلایل افزایش جرایم خشن در ایران
می 19, 2012 on 12:19 ب.ظ | نوشته شده در اخبار کوتاه | بدون دیدگاه »
دلایل افزایش جرایم خشن در ایران
۶۰۰ هزار پرونده نزاع به پزشک قانونی ارسال شده و سرپرست دادسرای جنایی “افزایش جمعیت” را از دلایل افزایش قتل با سلاح سرد عنوان میکند. عباس عبدی در گفتوگو با دویچه وله از دلایل رشد جرایم خشن گفته است.

شنبه, 30 ارديبهشت 1391
به گزارش منابع خبری ایران قاضی فخرالدین جعفرزاده، سرپرست دادسرای جنایی تهران ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۱ از افزایش قتل بهوسیله سلاح سرد و افزایش خرید و فروش آزاد این سلاحها بهخصوص در تهران خبر داده است.
به گفته سرپرست دادسرای جنایی تهران، عواملی همچون “افزایش جمعیت و مشکلات اقتصادی و اجتماعی” در افزایش قتل با سلاح سرد موثر است.
در روزهای اخیر اسماعیل احمدیمقدم فرمانده نیروی انتظامی نیز نسبت به بالا رفتن نرخ قتل در ایران هشدار داد و “تورم، شرایط جوی و خشکسالی و مشکلات فرهنگی” را باعث کاهش آستانه تحمل مردم و وقوع جرایم خشن عنوان کرده بود.
فرمانده نیروی انتظامی از صدا و سیمای جمهوری اسلامی خواسته بود تا با نمایش “فیلمها و برنامههای شاد” گامی موثر در جهت بالا بردن آستانه تحمل مردم بردارد.
بر اساس آمار ۱۱ ماهه سازمان پزشکی قانونی تا پایان بهمن ماه سال ۱۳۹۰، ۵۶۷ هزار و ۳۱۵ پرونده نزاع به پزشکی قانونی ارجاع شده است.
عباس عبدی، تحلیلگر مسائل سیاسی و اجتماعی، در گفتوگو با دویچه وله از دلایل افزایش جرایم خشن در ایران سخن گفته است.
دویچه وله: سال گذشته پرونده حدود ۶۰۰ هزار نزاع به پزشکی قانونی ایران ارسال شده است. آمارهایی از این دست هرچند مدت یکبار منتشر میشود و حاکی از افزایش وقوع نزاع در جامعه است. آن طور که مقامات انتظامی اذعان کردهاند، افزایش جرایم خشن به رشد جمعیت و دلیل اقتصادی ربط دارد یا دلایل دیگری هم وجود دارد؟
عباس عبدی: در این مورد تا به حال چند یادداشت در روزنامهها نوشتهام و میتوانم بگویم رشد جمعیت میتواند یکی از دلایل باشد ولی دلیل خیلی مهم و قانعکنندهای نیست.
مشکلی که در ایران داریم در درجه اول این است که در موضوعات اجتماعی اساسا تحقیق صورت نمیگیرد. باید محققهای بیطرف و معتبر در این مورد تحقیق کنند و نتایج را ارائه دهند. نیروی انتظامی باید به دستاوردهای آن محققها استناد کند، نه اینکه نیروی انتظامی راسا عهده دار بیان دلایل شود.
اگر رشد جمعیت دلیل افزایش جرایم خشن باشد، چینیها یا هندیها به دلیل تعداد زیاد جمعیتشان باید هر روز همدیگر را بکشند. در حالی که رشد جمعیت دلیل افزایش جرایم خشن نیست، اگرچه میتواند عامل تشدید آن باشد.
درگیری و خشونت محصول دو مساله است. یک اینکه تنش بین افراد زیاد میشود و دیگر اینکه راه حل قانونی و مسالمتآمیز برای حل آن تنش وجود ندارد. این دو عامل وقتی اتفاق میافتد، آدمها با همدیگر درگیر میشوند. بنابراین از یکطرف باید ببینیم چرا مدام بین آدمها مشکل پیش میآید و دیگر این که چرا به راههای شخصی حل اختلاف متوسل میشوند؟
مثلا از یکطرف مدام ماشین در حال زیاد شدن است و از یکطرف جای پارک کم میشود. در بعضی از مناطق جنوب شهر تهران که قدیم کسی بهندرت در آن محلات ماشین داشت و کوچهها تنگ و بدون پارکینگ است، الان آنقدر ماشین وجود دارد که شهرسازی در آنجا متناسب با این قضیه نیست. بنابراین بین آدمها سر پارکینگ دعوا میشود و تنش بهوجود میآید.
چون راهحل مسالمتآمیز و قانونی هم در دست ندارند، به راهحلهای فردی مراجعه میکنند. راهحلهای فردی هم درگیری و خشونت است.
ترکیب این دو عامل دلیل افزایش جرایم خشن است، البته عوامل مهم دیگری هم وجود دارد. یکی از عواملی که باید روی آن خیلی کار شود، آلودگی هوای تهران است. آلودگی هوا وضع عصبی آدمها را درب و داغان میکند و به لحاظ روحی ـ روانی آنها را عصبانی میکند. به این ترتیب آدمها مستعد میشوند که با دیگران خیلی سریع وارد چالش شوند. این موارد فیالبداهه به ذهنم رسید ولی در نهایت باید روی این قضیه تحقیق شود.
از صحبتهای شما میتوان این طور نتیجه گرفت که برخورد قوه قضاییه بازدارنده نبوده است؟ با توجه به اینکه در این سالهای اخیر همیشه طرح برخورد با «اراذل و اوباش» در ایران اجرا شده است.
برخورد آنان چندان ربطی به این موضوع ندارد. دستگاه قضایی در سال هشت میلیون پرونده دارد که امسال گفتهاند به یازده میلیون پرونده رسیده است. دستگاه قضایی چهطور میتواند به این پروندهها رسیدگی کند و منصفانه حکم دهد؟! غیرممکن است. مسئله اساسی این است که قوانین و مقررات و شرایط، آنطور نیست که شهروندان آن را قبول داشته باشند و خودشان را با آن انطباق دهند و رفتارشان را متناسب با آن انجام دهند. هر روز که نگاه میکنید در خیابانهای تهران میبینید برسر راننگی و ماشین دعواست. پشت چراغ قرمز میایستند، میآیند پایین و با همدیگر دعوا میکنند. حالا آنها را به کلانتری، دادگاه هم ببرند، چه فایدهای دارد؟! مگر دادگاه میتواند مشکل را حل کند؟
مسئلهاساسی انطباق یافتن مجموعه ساختارهای جامعه با هم است. توسعه ما نامووزن است هم به لحاظ سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، و هم عدم تطابق حقوق و قوانین با این وضعیت است. این مجموعه مسائل موجب میشود که مردم به راهحلهای شخصی روی آورند. حتی در مسائل خانواده ناهماهنگی بین حقوق خانواده و آنچه خواست عمومی است، موجب میشود تنشهای خانوادگی زیاد شود. یک عدهشان به دستگاه قضایی مراجعه میکنند و هزار بدبختی تحمل میکنند تا با هزینه زیاد، تنشهای میان خود را حل کنند. تعدادی هم حوصله این کار را ندارند و درجا خودشان شروع میکنند برای حل مسئله و میزنند همدیگر را میکشند و حساب همدیگر را میرسند.
آمارها فقط حاکی از بالا رفتن نرخ جرایم خشن است. فکر میکنید در چه عرصههایی نزاع و جرایم خشن در ایران بیشتر شده است؟
البته آمارها کلیست، ولی خانواده جایی است که بیشتر از بقیه عرصهها تنش به آن اضافه شده است. قتلهای خانوادگی در مطالعهای که انجام شد و گزارش آن هم به انجمن جامعه شناسی ایران ارائه شد، نشان داد که آمار قتلهای خانوادگی در دورههای اخیر خیلی بالا رفت.
این وضعیت از حیث این که تحولات اجتماعی شدید شده، نگرشها تغییر کرده، زنان و مردان و همه نگرششان تغییر کرده، انتظاراتشان نسبت به یکدیگر تغییر کرده نگرانکننده است و در عین حال، مقررات و قوانین سنتی مشابه گذشته است.
حقوقی که برای مرد یا زن در نظر گرفته شده همچون گذشته است. این تحولات فکری با آن پایه حقوقی ناسازگار است و حتی مراجعه به دستگاه قضایی هم نمیتواند این مشکلات را حل کند. نه تنها حل نمیکند، بلکه از نظر آنها این حل کردن عادلانه نیست. بنابراین میبینیم تنشها در درون خانواده زیاد شده است.
دلایل دیگر این است که نهادهایی که در جامعه هستند، کارآمد نیستند و فشار زیادی روی نهاد خانواده وارد میشود، در حالی که نهاد خانواده قادر به تحمل این فشار نیست.
اخیرا سرپرست دادسرای جنایی تهران به نبود قانونی برای حمل و نگهداری سلاح سرد اشاره کرده است. در ماههای اخیر بحث پیرامون نبود قانونی برای حمل سلاح سرد فراوان بوده است. فکر میکنید در صورت وجود چنین قانونی تغییری در نرخ نزاع و قتل با سلاح سرد به وجود خواهد آمد؟
شاید وجود چنین قانونی که هرکسی نتواند با خود چاقو حمل کند بد نباشد اما تا وقتی که کسی را نکشته باشند که نمیتوان فهمید فرد چاقو داشته است. الان حمل و نگهداری سلاح گرم غیرقانونیست اما این همه سلاح گرم با قیمتهای بسیار پایین در جامعه وجود دارد و هر کسی که بخواهد کسی را بکشد، میرود یک سلاح گرم هم تهیه میکند و میزند کسی را میکشد.
چهطور میتوان سلاح سرد مثل چاقوی میوهخوری و چاقوی آشپزخانه را از مردم گرفت تا در اختیار نداشته باشند؟ گرچه این قانون بد نیست ولی در جامعه ما مسائل بسیار بسیار مقدمتری برای کاهش نزاع و درگیری و خشونت وجود دارد.
سال گذشته این بحث در انگلستان هم مطرح شد که حمل و نقل سلاح سرد را ممنوع کنند. شاید این قانون آنجا جواب دهد ولی در جامعه ما این قضیه به این سهولت جواب نمیدهد. هر کسی در ماشین خود یک چاقو دارد و نمیتوان به او گفت که چرا چاقو داری؟
بخشی از درگیری و قتلها در خانه اتفاق میافتد یا چاقو را از خانهشان میآورند. بنابراین مشکلات دیگری که در ابتدای صحبت به آن پرداختم وجود دارد که باید به آنها پرداخت.
DW/MAR
این گزارشها در حال تکمیل شدن است
خبر گزاری مردانی نیوز
Add to Balatarin
نقض حقوق بشر”; حوادث اجتماعی”:در رژیم توتالیتر” ”:میلیونها کودک ایرانی محروم از تحصیل و در معرض خیابانی شدن
می 19, 2012 on 12:04 ب.ظ | نوشته شده در اخبار کوتاه | بدون دیدگاه »بر اساس آمار رسمی تا ۶ سال پیش ۵/ ۳ میلیون کودک ایرانی از تحصیل محروم بودند. بر این تعداد اکنون یک میلیون اضافه شده است. ۵/ ۲ میلیون کودک نیز در معرض خیابانی شدن هستند.

شنبه, 30 ارديبهشت 1391
فرشید یزدانی فعال حقوق کودک در گفتوگو با خبرگزاری ایسنا اعلام کرده است بر اساس آمارهای حاصل از آخرين سرشماری رسمی كشور، ۲۷ درصد کودکانی ایرانی، خارج از چرخه تحصیل قرار دارند.
آخرین سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، حاکی از آن بود که تعداد سه و نیم میلیون کودک بازمانده از تحصیل در ایران وجود دارد، اما نهضت سوادآموزی اعلام کرده است که از سال ۸۵ تا کنون بیش از یک میلیون کودک دیگر به این آمار افزوده شدهاند.
به گفته فرشید یزدانی فعال حقوق کودک، خارج ماندن يک چهارم جمعيت كودكان ایرانی از چرخه تحصيل باعث بیرون ماندن آنها از چرخه توليد و استمرار فرايند فقر در بزرگسالی خواهد شد و بر اقتصاد كلان كشور اثر میگذارد.
فرشید یزدانی درباره دلایل عدم برنامهریزی برای این کودکان گفته است: «اين كودكان تريبون ندارند، نقش سياسی – اجتماعی و حق رای ندارند و به اين دليل در برنامه ريزیها از آنها غافل میشوند.»
بنا به گزارش ایسنا در حالی که هر هزینهای برای آموزش ۵ برابر ارزش افزوده تولید خواهد کرد، استمرار نابرابریها و كاهش فرصتهای اشتغال برابر، از تبعات خارج ماندن كودكان از چرخه تحصيل است.
در همین زمینه روزنامه جام جم در شماره روز پنجشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۱، از قول مرضيه قاسمپور حقوقدان، نوشته است: «در قوانين مدنی ايران تاكيد زيادی به ماندن بچهها كنار خانوادهشان شده به طوری كه حتی اگر آنها مانع تحصيل بچهها بشوند نيز، هيچ نهادی نمیتواند آنها را از خانواده دور كند. چون در قانون مدنی، تحصيل به عنوان يكی از نيازهای كودكان مشخص نشده و تكليف پدر تنها تامين لباس، مسكن و خوراک آن هم در حد رفع نياز است.»
دو و نیم میلیون کودک ایرانی در معرض خیابانی شدن
محمدتقی سبزهای جامعهشناس و عضو هیات علمی دانشگاه رازی روز دوشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۱، از وجود ۵۸۰ هزار کودک خیابانی در ایران خبر داده و گفته بود: «دو و نیم میلیون کودک دیگر هم در معرض خیابانی شدن قرار دارند.»
به گفته این عضو هیات علمی دانشگاه رازی، در ایران ۹۵ درصد کودکان خیابانی، ایرانی و مابقی تبعه افغانستان، پاکستان و دیگر کشورها هستند.
محمدتقی سبزهای با بیان اینکه “۲۲ درصد این کودکان مورد آزار خانوادگی قرار گرفته اند” اضافه کرده است: «در کشورهای دیگر این کودکان تحت کنترل و نظارت نهادهای غیردولتی قرار میگیرند و امکانات قابل قبولی برای آنها در نظر گرفته می شود.»
در سالهای اخیر اخبار متفاوتی درباره فشار بر نهادهای غیردولتی که از حقوق کودکان در ایران حمایت میکنند منتشر شده است.
برای نمونه منابع حقوق بشری در آبان ۱۳۸۸ گزارش داده بودند دفتر سازمان غیردولتی “جمعیت تلاش برای جهانی شایسته کودکان” در ایران توسط ماموران امنیتی پلمپ شده است.
DW/MAR
این گزارشها در حال تکمیل شدن است
خبر گزاری مردانی نیوز
Powered by WordPress with Pool theme Edited by Taktemp.
Entries and comments feeds.
Valid XHTML and CSS. ^Top^
